تبليغاتX
بهسودیان وارثان اصلی قومیت هزاره

area00

mahan

area00

http://area00.blogfa.com

بهسودیان وارثان اصلی قومیت هزاره

بهسودیان وارثان اصلی قومیت هزاره

بهسودیان وارثان اصلی قومیت هزاره

بهسودیان وارثان اصلی قومیت هزاره

اخراج تبعه های افغانی! رحمتان کجاست؟

اخراج تبعه های افغانی از ایران بحثی است که هر سال در مقطعی از زمان شدت می گیرد و بگیر و ببندی اساسی به راه می افتد و ناگهان متوقف می شود.هر وقت که از یکی از دست اندر کاران این طرح می پرسند که علت این طرح چیست با قیافه ای حق به جانب ژست دفاع از جوانان ایرانی را می گیرد و می گوید:"افغانی ها فرصت های شغلی را از جوانان ایرانی گرفته اند(!) و ما برای ایجاد اشتغال این کار را می کنیم" و به این ترتیب به سادگی هرچه تمام تر مشکل بی کاری جوانان بر گردن افغانی هایی می افتد که گردنشان از مو هم باریک تر است.

اما آیا واقعا حقیقت این است؟! مشکل بیکاری در بین جوانان ما مربوط به قشری است که مدرک لیسانس را گرفته اند و حال تصور می کنند که باید حتما پشت میز بنشینند و اگر پاچه شلوارشان خاکی بشود آخر الزمان فرا می رسد!

کدام یک از جوانان پر مدعای ما (خودم را می گویم!) حاضریم مثل برادران افغانی مان زحمت بکشیم و به حقوق کم قناعت کنیم و خدا را به خاطر همین حداقل ها شکر بگوییم؟!کدام یک از ما حاضریم در شرایط سخت و جان فرسایی که افغانی ها از زیر آن شانه خالی نمی کنند قرار بگیریم و دم بر نیاوریم؟!

از اینها گذشته٬ در شرایط برابر هم که مقایسه بکنیم متوجه خواهیم شد بازدهی یک کارگر افغانی در بدترین شرایط به اندازه دو کارگر ایرانی است (این را از روی تجربه چندین سال رابطه با کارگر های افغان می گویم) و اگر قرار باشد افغانی ها از ایران اخراج بشوند اولین کسی که ضرر می کند مردم ایران هستند.چون با خروج آنها از کشور به خاطر بازدهی کم کارگر ایرانی قیمت کالا های اساسی(مثل گوشت٬ مرغ و تخم مرغ) رشد قابل توجهی پیدا خواهد کرد.

حتما شما هم هر از گاهی شنیده اید که می گویند یک خانواده ایرانی که ۱۵ سال است در فلان کشور منتظر اجازه کار و اقامت است را از ان کشور اخراج کرده اند و حتما شما هم از شنیدن این خبر ها آزرده شده اید و مسئولین هم چندین بار واکنش نشان داده اند.حال چرا با برادران مهربان و هم زبانمان چنین کاری می خواهیم بکنیم؟!

این رفتار صراحتا مخالف اعلامیه جهانی حقوق بشر است و ایران به عنوان یکی از امضا کنندگان ان موظف به اجرای آن است.

ماده ۶:هرکس حق دارد شخصیت حقیقی اش در همه جا به رسمیت شناخته شود.

ماده ۱۳: ۱-هر شخصی حق دارد در داخل هر کشوری آزادانه به رفت و امد بپردازد و اقامتگاه خود را برگزیند. ۲-هر شخصی حق دارد هر کشوری از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد.

ماده ۱۵:هیچ کس را نباید از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:17 توسط mahan |
وای بر شما ایرانیان یه نگاهی به خودتان بیندازید واقعاَ تاسف برانگیزید!
در خبر‌ها آمده است كه مسئولا‌ن امور اتباع خارجي وزارت كشور دوباره اعلا‌م كرده‌اند كه فرزندان اتباع افغانستان در ايران نبايد و نمي‌توانند در كشورمان به تحصيل بپردازند. اين دستور اگر يك تصميم مديريتي در وزارت كشور يا يك توافق بين ايران و سازمان ملل متحد است‌، علي الظاهر تبعات آينده آن در نظر گرفته نشده و صرفا راه حلي ناقص و بي اثر براي حل مشكل فعلي حضور افغاني‌ها در ايران مي‌باشد. در اين باره به چند نكته اشاره مي‌شود:
1‌- براي يك كشور بزرگ مثل ايران با جمعيتي بيش از هفتاد ميليون‌، حضور كمتر از دو ميليون اتباع خارجي كه احتمالا‌ 5/1 ميليون آن افغاني هستند‌، نه تنها هيچ ضرري ندارد‌، بلكه با توجه به تحولا‌تي كه در چند دهه اخير در حوزه كارگري پيش آمده‌، مي‌تواند مفيد و سودمند باشد. در توضيح بيشتر بايد گفت كساني كه در ارتباط با كارگران ساختماني و كشاورزي‌، اعم از كوره پزخانه ها‌، حفر چاه‌، دامداري‌ها‌، كارگران ساده و‌. ... هستند مي‌دانند كه براي اين نوع كارها با كمبود كارگران ايراني مواجه هستيم و لذا اخراج كارگران خارجي به عنوان اينكه جاي كارگران بيكار ايراني را اشغال كرده‌اند‌، نه مفيد است و نه شدني. چرا كه بيكاران ايران عمدتا از كساني هستند كه حاضر نيستند چنين مشاغل پرزحمتي را بپذيرند و به نظر ميرسد اگر علا‌قمند يا متمايل به اين نوع كارها باشند‌‌، كار براي آنها هست. آيا اين همه دارندگان مدرك ديپلم و ليسانس بيكار حاضرند در بيابان‌ها و حاشيه شهرها و روستا‌ها‌‌، در كوره پز خانه ها‌، دامداري‌ها‌‌، مرغداري‌ها‌‌، عمق چاهها و‌. ... كارگري كنند؟
2-‌ از آنجا كه اتباع خارجي در هر كشوري در اقليت هستندو در ايران ما نيز افغاني‌ها از اقليت‌هاي مهاجر هستند‌، بزهكاري اندك آنان به چشم مي‌آيد و به سرعت رسانه‌اي مي‌شود و بيشتر از ديگر موارد نفرت شهروندان ايراني را برمي‌انگيزد. بديهي است كه جرم و جنايت خارجي‌ها در كشور ميزبان پذيرفته نيست. لذا اگر مقاماتي كه آمار مربوط به جرم بزه و جنايت اتباع خارجي مثلا‌ افغاني‌ها را دارند آن را ميزان جرم و بزه ايراني‌ها مقايسه وارائه نمايند‌، پيش بيني مي‌شود نسبت آن به نسبت جمعيتي افغان به ايراني‌، بسيار كوچكتر باشد.
3-‌ بر فرض اين كه مسئولان‌، فحواي دو مورد بالا‌ را قبول نداشته باشند و يا قبول داشته باشند اما بالا‌خره در يك چارچوب كارشناسي به اين نتيجه رسيده باشند كه شرايط افغانستان به گونه‌اي هست كه اتباع آن از سراسر دنيا از جمله ايران به كشورشان بازگردند و در سازندگي سرزمين خود سهيم شوند و اين كمكي است به كشور همسايه و مسلمان كه امروزه داراي يك دولت مركزي و قوي و مورد حمايت جامعه جهاني مي‌باشد. لذا انگيزه بازگرداندن افغاني ها‌، نه از نگاه مصلحت جامعه ايراني بلكه از نگاه مشاركت در پيشرفت و آباداني افغانستان است. اگر چنين باشد‌، بايد شيوه طرد آنان تغيير كند. يك وقت براي حمايت از مسلمانان افغانستان كه تحت ستم شورويها ستم مي‌ديدند‌، در و دروازه كشور را در شرق و غرب ايران و افغانستان گشوديم و آنها آمدند‌، كار پيدا كردند‌، وجدان كاري خود را نشان دادند‌، با دختران ايراني ازدواج كردند‌، فرزند دار شدند و مورد محبت قرار گرفتند‌، اما در شرايطي كه آمريكاييها همان كشور را اشغال كرده‌اند و سازندگي آن گونه كه در ابتداي تجاوز غربي‌ها به افغانستان تبليغ مي‌شد‌‌، پيش نمي‌رود‌‌، بايد با شدت و حدت از ايران اخراجشان كنيم. در صورتي كه اگر سازندگي در افغانستان رونق زياد داشت‌‌، دليلي نداشت كه اخراجي‌ها از در بروند و از پنجره بازگردند.
4-‌ نگارنده همانند ساير ايراني‌ها‌‌، به هيچ عنوان راضي نيست كه عده‌اي غير ايراني بصورت غير قانوني در شهرها و روستاهاي كشورمان حضور داشته باشند و آنها از امكانات متعلق به هموطنان نيازمندمان بدون پرداخت ماليات يا عوارض بهره‌مند شوند‌، لذا به آساني مي‌توان قوانين و مقرراتي را وضع كرد و بكار گرفت كه هم افغاني‌ها قانوني وارد ايران شوند و هم به ازاي بهره‌اي كه از امكانات و بيت‌المال ايراني ميبرند حق و حقوق ملك و ملت را بپردازند. اين امر باعث مي‌شود كه امور كارگري ايران نيز دچار تنش و بحران نگردد.
5‌- در هر صورت امروزه جمعي از افغاني در ايران بطور غير قانوني زندگي و كار مي‌كنند و داراي خانواده هستند و دولت قصد دارد به هر شكلي آنان را به كشورشان بازگرداند. آيا در اين شرائط درست است كه خانواده و بخصوص فرزندان آنها تحت فشار قرار گيرند. واقعيت اين است كه شرائط زندگي خانوادگي افغاني‌ها در ايران و در حاشيه‌هاي عقب افتاده شهرهاي بزرگ و حتي شهرهاي كوچك و روستا ها‌، بسيار سخت و اسفبار است. در همين شرائط سخت‌، فرزنداني تيزهوش و درسخوان دارند. و اگر شرائط و معادلا‌ت سياسي و اجتماعي اجازه مي‌داد‌، بسياري از آنها به مراتب بالا‌ي علمي مي‌رسيدند‌، همانگونه كه فرزندان بعضي از چهره‌هاي جهادي و سياسي افغان كه در ايران مجاز به زندگي و تحصيل رسمي بودند‌، به درجات بالا‌ي علمي رسيدند و امروزه در كشور خودشان منشا اثر و خدمت هستند.
6-‌ جلوگيري از تحصيل فرزندان افغاني‌ها‌، كه نتيجه‌اش بازماندن جمعي از جوانان و نوجوانان با استعداد يك كشور اسلا‌مي‌است‌، آثار بسيار سوئي دارد‌. وانگهي مگر براي افغاني‌هايي كه حاضر به بازگشت به وطنشان نيستند‌، بازداشتن فرزندانشان از تحصيل‌، كار ساز است‌؟ آيا ميتوان پدري كه تخلف مي‌كند فرزند او را مجازات كرد؟ آيا بچه‌هاي افغاني كه هيچ نقشي در بودن ايران و نرفتن به كشورشان ندارند‌، نبايد درس بخوانند؟
7‌- فرض كنيد با بهره‌گيري از ابزار بازدارندگي تحصيل دانش‌آموزان افغاني‌، همه آنان را از ايران طرد كرديد. آيا فكر كرده‌ايد كه اين بچه‌ها در آينده‌اي نه چندان دور‌، مثلا‌ بيست سال ديگر‌، بدليل ناراحتي كه امروزه برايشان ايجاد ميكنيد‌، چه مشكلا‌تي را براي همسايه غربي شان يعني ايران فراهم مي‌كنند؟ مگر جمع زيادي از افغاني‌ها كمتر از 130 سال پيش‌، جز هموطنان ما نبودند؟ مگر در دين و زبان و آداب و رسوم‌، مشتركات زيادي با هم نداريم؟ مگر تاريخ طولا‌ني مشترك نداريم؟ مگر بسياري از بزرگان فرهنگ و ادب ايران زمين‌‌، از همين بچه‌هايي كه امروزه افغانيشان مي‌دانيم نبوده‌اند‌؟ پس چرا مي‌خواهيم نسلي از افغان‌هاي فارسي زبان را تحويل كشورشان بدهيم كه از ما نفرت داشته باشند؟ آيا مي‌توان افرادي را از تحصيل‌‌، كه به آن عشق مي‌ورزند‌، بازداشت و به آنها قبولا‌ند كه بين ما و آنان دوستي و مراوده و همدلي وجود دارد‌؟ آيا انسجام اسلا‌مي‌يعني همين؟ اميدوارم كه در اين تصميم جدا تجديد نظر شود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:8 توسط mahan |
وای بر شما!

 

 

به تازگی اداره کل اتباع خارجی وزارت کشور ایران ثبت نام و شرکت اتباع افغان و عراقی را در آزمون سراسری دانشگاه‌های دولتی ممنوع کرده است.

این درحالی است که در سال گذشته اتباع افغان و عراق با دارا بودن شرایطی می‌توانستند در کنکور سراسری شرکت کنند. گفته می‌شود هدف وزارت کشور ایران از ممنوع کردن ثبت نام و شرکت اتباع افغان و عراقی در آزمون سراسری دانشگاه‌های دولتی، ادامه طرحی است که این وزارتخانه برای بازگرداندن اتباع خارجی به کشورشان دنبال می‌کند.

این سیاست ستیز با پناهندگان برای نخستین بار نیست که پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد پی گرفته می‏شود. پیش از این و در سال 1386 هزاران پناهنده افغانی از ایران اخراج شدند . همچنین در سال 1386 دولت تلاش کرد تا از تحصیل کودکان افغانی و حتا مدارس خودگردان افغانی جلوگیری کند.

برخورداری از حق تحصیل یکی از حقوق ابتدایی بشر است که در منشور جهانی حقوق بشر به صراحت بر آن تأکید شده است. بند 1 ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر تأکید می‌کند که "دست‌یابی به آموزش عالی باید با تساوی کامل برای همه امکان‌پذیر باشد تا هر کس بتواند بنابه استعداد خود از آن بهره‌مند شود."

طبق قانون پناهندگی، افراد پناهنده به محض پذیرفته شدن درخواست پناهنده‌گی‌شان، شهروند جامعه محسوب شده و از کلیه حقوق شهروندی برخوردار خواهند بود، به همین دلیل ممانعت از تحصیل پناهندگان افغانی و عراقی مقیم ایران نقض آشکار حقوق بشر و حقوق شهروندی محسوب می‌شود.

کمیته گزارشگران حقوق بشر ضمن محکوم کردن سیاست ستیز با پناهندگان در ایران، خواهان توجه نهادهای بین‌المللی به شرایط پناهندگان افغانی و عراقی در ایران است و هشدار می‌دهدکه این سیاست غیرانسانی باید هرچه زودتر متوقف شود.

کمیته گزارشگران حقوق بشر

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:0 توسط mahan |
محدودیت تازه تحصیلی برای اتباع خارجی مبارک باشد!!!
سازمان سنجش ایران اعلام کرده است که تحصیل اتباع خارجی افغان و عراقی در دوره کارشناسی ارشد (ماستری) در 22 ولایت این کشور ممنوع است و در هشت ولایت دیگر نیز باید فیس بپردازند. سازمان سنجش آموزش که مسوول برگزاری آزمون سراسری دانشگاه های دولتی ایران است، درماه قوس سال گذشته، ثبت نام و شرکت اتباع افغان و عراقی را در آزمون سراسری دانشگاه های دولتی ممنوع کرده بود. حسین توکلی، معاون سازمان سنجش آموزش به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته است: "بر اساس ضوابط در صورتی که (اتباع خارجی) مجاز به انتخاب رشته باشند فقط می توانند رشته هایی را در ولسوالی های خاص انتخاب کنند." به گفته ی آقای توکلی، این افراد در صورت قبولی نیز باید فیس تحصیلی خود را بپردازند. بنابر ضوابطی که وزارت داخله تهیه کرده، اتباع افغان و عراقی نمی توانند در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی ولایت های آذربایجان غربی، اصفهان، ایلام، بوشهر، تهران، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، خراسان شمالی، خوزستان، زنجان، سمنان، سیستان و بلوچستان، فارس، قزوین، قم، کردستان، کرمان، کرمانشاه، گلستان، مرکزی، هرمزگان و یزد شرکت کنند. در شش ماه اخیر محدودیت های تحصیلی برای اتباع افغان ساکن در ایران تشدید شده است. در ماه قوس سال گذشته خورشیدی وزارت داخله ثبت نام و شرکت اتباع افغان و عراقی را در آزمون سراسری پذیرش دانشجو ممنوع کرد. پیش از آن، اتباع افغان و عراق با دارا بودن شرایطی می توانستند در کانکور سراسری پذیرش دانشجو شرکت کنند اما در سال تحصیلی جاری شرکت اتباع خارجی در کانکور ممنوع شد. بر اساس این تصمیم، افغان ها و عراقی هایی که به صورت مجاز و قانونی در ایران اقامت دارند نیز نمی توانند در کانکور پذیرش دانشجو در دانشگاه های دولتی ایران شرکت کنند. گفته می شود هدف وزارت داخله ایران از ممنوع کردن ثبت نام و شرکت اتباع افغان و عراقی در آزمون سراسری دانشگاه های دولتی، ادامه ی طرحی است که این وزارتخانه برای بازگرداندن اتباع خارجی دنبال می کند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:58 توسط mahan |
محدودیت های جدید برای اتباع افغانی شرم آور است!

سازمان سنجش ایران اعلام کرده است که تحصیل اتباع خارجی افغان و عراقی در دوره کارشناسی ارشد در 22 استان این کشور ممنوع است و در هشت استان دیگر نیز باید شهریه بپردازند.

سازمان سنجش آموزش که مسئول برگزاری آزمون سراسری دانشگاه های دولتی ایران است، آذر ماه سال گذشته، ثبت نام و شرکت اتباع افغان و عراقی را در آزمون سراسری دانشگاههای دولتی ممنوع کرده بود.

حسین توکلی معاون سازمان سنجش آموزش به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته است: "بر اساس ضوابط در صورتی که (اتباع خارجی) مجاز به انتخاب رشته باشند فقط می توانند رشته هایی را در شهرستان های خاص انتخاب کنند."

به گفته آقای توکلی، این افراد در صورت قبولی نیز باید شهریه تحصیلی خود را بپردازند.

بنابر ضوابطی که وزارت کشور تهیه کرده، اتباع افغان و عراقی نمی توانند در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی استان های آذربایجان غربی، اصفهان، ایلام، بوشهر، تهران، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، خراسان شمالی، خوزستان، زنجان، سمنان، سیستان و بلوچستان، فارس، قزوین، قم، کردستان، کرمان، کرمانشاه، گلستان، مرکزی، هرمزگان و یزد شرکت کنند.

در شش ماه اخیر محدودیت های تحصیلی برای اتباع افغان ساکن در ایران تشدید شده است. آذر ماه سال گذشته خورشیدی وزارت کشور ثبت نام و شرکت اتباع افغان و عراقی را در آزمون سراسری پذیرش دانشجو ممنوع کرد.

پیش از آن، اتباع افغان و عراق با دارا بودن شرایطی می توانستند در کنکور سراسری پذیرش دانشجو شرکت کنند اما در سال تحصیلی جاری شرکت اتباع خارجی در کنکور ممنوع شد.

بر اساس این تصمیم، افغان ها و عراقی هایی که به صورت مجاز و قانونی در ایران اقامت دارند نیز نمی توانند در کنکور پذیرش دانشجو در دانشگاه های دولتی ایران شرکت کنند.

گفته می شود هدف وزارت کشور ایران از ممنوع کردن ثبت نام و شرکت اتباع افغان و عراقی در آزمون سراسری دانشگاه های دولتی، ادامه طرحی است که این وزارتخانه برای بازگرداندن اتباع خارجی دنبال می کند.

محدودیت های تحصیل

در سالهای اخیر محدودیت هایی در باره تحصیل اتباع خارجی و فرزندان آنها در مدارس وضع شده بود و اتباع خارجی از جمله افغان ها و عراقی ها نمی توانستند در مدارس تحصیل کنند.

البته دولت ایران در مواردی نیز شرایطی را برای ادامه تحصیل فرزندان اتباع افغانی در نظر گرفته بود که بر اساس آن خانواده های افغان با پرداخت مبالغی مجاز به استفاده امکانات مدارس ایران بودند.

گزارش ها نشان می دهد که این محدودیت مشکلاتی را برای خانواده های مهاجران افغان فراهم کرده است و اغلب افغان های مقیم ایران قادر به تامین مبالغ تعیین شده نیستند.

اتباع خارجی مقیم ایران در سال گذشته در صورتی که مدرک اقامتی یا شناسایی معتبر داشتند می توانستند در کنکور سراسری دانشگاه های دولتی شرکت کنند.

دفترچه پناهندگی صادر شده از سوی نیروی انتظامی (پلیس مهاجرت و اتباع خارجی)، گذرنامه دارای اقامت با اعتبار شش ماه، کارت هویت ویژه اتباع خارجی و برگه تردد خروجی از جمله شرایطی بود که پیش از این، اتباع خارجی می توانستند با داشتن آنها در کنکور شرکت کنند.

البته همواره پذیرش دانشجو خارجی در رشته هایی که تعهداتی نظیر استخدام را برای ایران به همراه داشت، ممنوع بود اما محدودیتی برای شرکت اتباع خارجی در کنکور دانشگاه های دولتی وجود نداشت.

آخرین گزارش وزارت کشور ایران نشان می دهد نزدیک به سه میلیون مهاجر خارجی در ایران حضور دارند که دو میلیون نفر آنها غیرقانونی هستند و از میان آنها نزدیک یک هزار و ۲۳۶ دانشجوی خارجی در ایران تحصیل می کنند.

در طول سالهای اخیر ایران محدودیت هایی را بر اقامت، کار و تحصیل مهاجران افغان وضع کرده تا در چارچوب آنچه طرح بازگشت "داوطلبانه" خوانده شده، آنها را مجبور به بازگشت به کشورشان کند.

اما گزارش ها نشان می دهد که این برنامه ها موفقیت آمیز نبوده است و تعداد زیادی از کسانی که طبق برنامه دولت به افغانستان فرستاده شده بودند، دوباره بازگشته اند.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 2:4 توسط mahan |
بازم پول زور در جای دیگر از ایران!

***********************************************************

در هفته گذشته توفیق حاصل شد، تا من هم مانند  دیگر هم وطنانم  ، 

با پرداخت  عوارض ...

به دنبال دریافت  کارت  های شناسای امایش ۴ به محل  دریافت ان، یعنی اردوگاه گل تبه کویر مراجعه کنم .

انچه که من در این روز دیدم تقدیم شما  خوانند گان فهیم  میکنم  .

قبل از هر اقدام برای دریافت کار ت های شناسای امایش ۴ همه مهاجرین  باید مراحلی را طی کنند ، که از جمله ان  پرداخت مبلغ پول به بانک خاص است،  ان هم شعبه مرکزی ان نه جای دیگر ! البته این یک کار معمول اداری است ، ونیازی به گفتن ونوشتن ندارد اما انچه مرا وادار کرد که این قسمت را بنویسم  (سخنان کارمند محترم بانک بود . کامند خسته بانک زمانیکه نگاهی  به صف طولانی  که منتظر پرداخت پول بود انداخت ، وبعد رو به مهاجرین نموده گفت : خوب امروز شانس اوردید که  برادران ایرانی در این شعبه زیاد مراجعه نکرده اند !  والا من مجبور بودم اول کار انها را  راه بیندازم وبعد به کار های شما رسیدگی کنم ! ) در این زمان  مهاجرین که ساعت ها در صف استاده بودند  به ترتیب  دونفری  در گوش همدیگر حرف های را زمزمه میکردند ، طوری هم حرف میزدند که  جز خود همان دو نفر کسی دیگر  متوجه نشود انها چه میگویند !  بنده حقیر هم  چون نوبتم برای پرداخت پول رسیده بود  وتمام حواسم به  کار مند محترم بانک بود ، به همین خاطر از شنیدن زمزمه های انها  محروم شدم ! به نظر شما انها در گوش همدیگر چه زمزمه میکردند ؟!!!

زمانیکه به اردوگاه رسیدم ، اولین جای که  توجه مرا جلب کرد محل تصادف ان پیر مرد هم وطن بود ! به دور واطراف که نگاهی انداختم  چشمم به  ستون های یک پل عابر پیاده ،  وخود پل که در کنار اتوبان تهرات - ورامین  قرار داشت افتاد ، کنجکاو شدم  رفتم تا از نزدیک ببینم  ...

چشم شما روز بد نبیند ! از ظاهر ان ستون وپل پیدا بود که  مدت ها است که در همانجا رها شده است !  وحا لا حا لاها هم همانجا خواهد ماند  !

به راستی چرا ؟ !!!   منتظر چه هستیم ؟ !  زمانیکه اسکلت این پل مدت ها است که در کنار جاده رها شده است  چرا نباید کار کذاشته شود ؟!  ایا باید چند نفر دیگر  فوت کنند ویا صدمه ببینند ؟! چند تا دست وپا بشکند  واز دماغی خون بیاید وخانواده بی سر پرست و دغدار بشوند تا ما متوجه بشویم خطری در جای هست !!! 

امید وارم شهردار محترم که  جدیدا برای اداره شهر قرچک می اید ، یک نگاهی  هم به ان اسکلت   پل کنار جاده تهران ورامین انداخته ودستور نصب انرا صادر کند، تا دعای خیر پیر زنان وپیر مردان مهاجر که  هر روز جمعه اول وقت برای ادای فریضه نماز جمعه در مصلی مسجد جامع قرچک جمع میشوند پشت سر خود داشته باشد .

*****************************************************

زمانیکه به سمت درب ورودی اردوگا قدم میگذاری ، دیواری بتنی  را میبینی که ادم را به وحشت می اندازد ! شبیه به دیوار زندان است تا یک مکان اداری .! اما مهاجرین بدون  اعتنا به این دیوار  سعی دارد از نفر دیگر زود تر خود را به داخل اردوگاه رسانده ونام خود را در صف انتظار بنویسد  ! بنده حقیر در ساعت ۶و۳۰ دقیقه صبح خودم را به اردوگاه رساندم ودر صف انتظار  ونفر ۸۰ بودم ، تازه متوجه شدم چقدر تنبل تشریف دارم ! در داخل اردوگاه  چیزی توجه ادم را جلب میکند  محیط غیر بهداشتی وپر از اشغال میباشد !!!

درین چند سال  بحمد الله  مهاجرین در قسمت  که مربوط به نوبت بندی (صف)میشود پیش رفت های  حاصل شده است ، که ایجادصف  ونوشتن نوبت واداره ان به عهده خود مهاجرین است . (( یادم میاید چند سال قبل  که در اردوگاه عسکر اباد  در زمان دریافت کار تها ی  شناسای  به طور مرتب اقای "اقای " که رئس انجا بود یک کابل بزرگ ویا یک چوپ دستی در دست  این طرف ان طرف میرفت  تا کسی  اگر خطای کرد بی نصیب نماند !) خدارا شکر اکنون  از ان کابل وچوب خبری نیست ، وخود هم وطنان  کار های خود را به خوبی انجام میدهد ونوبت را رعایت میکند . یک کار که خیلی مرا خوش حال کرد این بود که  یک نفر در اول صف  به طور مرتب ومنظم  پر وندهای هم وطنان را کنترل میکند تا کم وکسری نباشد ، اگر چنانچه  کم کسری باشد  به ان شخص تذکر میدهد تا او ان مدارک اماده نموده  ودوباره مراجعه کند . حسن این کار اینست که  به مقدار خیلی زیاد  از توهین ها وبد اخلاقی های کامندان انجا  کاسته میشود  و روند کار هم سریع انجام میشود. (نا گفته نماند همه این کار ها که من در ان روز دیدم  به طور خود جوش توسط مهاجرین انجام میشد ).

اما درخواست من به عنوان یک مهاجر از رئیس اردوگاه گل تپه کویر  اینست که : سرور بزرگ وار  جناب رئیس ، شما در انجا مشغول کار هستی  خداوند به شما توفیق دهد  نظم کار ها نسبت به سالهای کذشته  نسبتا بهتر شده است ، اما یک مورد باعث نگرانی تمام مها جرین که در انجا مراجعه میکنند میباشد، وانهم  نبود بهداشت محیط است . در قسمت های که مهاجرین  در نوبت منتظر میمانند حتی یک سطل اشغال هم موجود نیست ! بدون شک مدیریت انجا به عهده شما سرور بزرگ وار است. اگر افتخاری باشد هم مال شماست ، اگر خدای نکرده سر افکندگی هم باشد باز مال شماست  .

یاحق

=============================================

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:59 توسط mahan |
دختران هزاره !

دختر هزاره با لباس نظامی

دختر هزاره با لباس سنتی

دختر زیبای هزاره ورژن کابلی

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:55 توسط mahan |
همه بدانند که دختران بهسودی مثل ایشون هم هستند!

saira batool

 

جنرل سایره بتول یکی از خواهران موفق ما همراه با سه دختر دیگر روز جمعه رسما تعلیمات نظامی را بپایان رسانده و در رشته ء پیلوتی (خلبانی ) فارغ گردیدند سایره بتول مربوط به ملیت هزاره های پاکستان است وی یک سال قبل وارد ارتش شد وروز جمعه تعلیمات نظامی را بپایان رساند .

این اولین بار در طول تاریخ پاکستان است که زنان چنین موفقیتی را در بخش نظامی این کشور کسب می کنند یقینا موفقیت سایره بتول باعث تشویق هر چه بیشتر دختران و خواهران ما خواهد شد امید در اینده شاهد حضور بیشتر دختران هزاره در بخش های نظامی و سیاسی باشیم

                                                                                      

                                                                    

 

 

saira batool

 

                                                                           

                                                                         

 

                                                           

سایره بتول

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:52 توسط mahan |
کارهایی که ایرانی ها ادعا می کنند که می توانند انجام بدهند خودتان قضاوت کنید!
منبع : مجله خانواده سبز - اين سفري است که براي همه ما اتفاق خواهد افتاد به قول قديمي ها دير يا زود دارد اما سوخت و سوز ندارد . بهشت زهرا تهران روزانه حدود 130 نفر انسان را در آغوش خود جاي مي دهد سوار شدن بر بنز الگانس 50 ميليون توماني ،قرار گرفتن در صف براي شسته شدن در غسال خانه ،جدا شدن جسدهاي زنان از مردان ، وجود قبرهاي ويلايي براي مشتريان ثروتمند و تجارت خريد و فروش قبر از جمله نکات جالب بهشت زهرا تهران است .
آنچه در ادامه مشاهده مي کنيد گزارش تصويري از مراحل ورود و تدفين جسد در بهشت زهرا تهران است.

t-1-bsht1.jpg




بنز هاي الگانس جسد را به بهشت زهرا انتقال مي دهند . هرچند تمامي افرادي که فوت مي کنند شانس سوار شدن در اين خودرو گرانقيمت را ندارند .چون هزينه حمل جسد با اين نوع آمبولانسها گرانتر از آمبولانسهاي معموليست.

t-1-bsht2.jpg


جسد پس از اينکه از آمبولانس خارج مي شود جهت شستشو به غسال خانه انتقال مي يابد.

t-1-bsht3.jpg

محل تحويل برگه شستشوي متوفي

t-1-bsht4.jpg


متوفي پس از شستشو و غسل براي کفن پيچ شدن به اين بخش انتقال داده مي شود.

t-1-bsht5.jpg


حمل به سوي محل خاک سپاري

t-1-bsht7aa.jpg

قبر هاي خانوادگي - اين نوع قبر ها قيمتي بالغ بر 40 الي 50 ميليون را دارد که از گران ترين قبور بهشت زهرا مي باشد.
بعد از اين دسته از قبرها ، نوع ديگري از قبر ها با قيمتي بالغ بر5 الي 6 ميليون تومان وجود دارد .قبور عادي ومعمولي نيز قيمتي حدود 100 الي 120 هزار تومان را دارند . با وجود اين قيمتها ، ظاهرا خريد و فروش قبر در بهشت زهرا از بازار بسيار خوبي برخوردار است .

t-1-bsht8.jpg

قبرهاي عادي که معمولا توسط کارگران افغاني آماده مي شود.

t-1-bsht9.jpg


کارگران در عرض چند دقيقه کار خا کسپاري را به پايان مي رسانند!

t-1-bsht10.jpg

پايان اين راه و آغاز سفري تازه

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:46 توسط mahan |
نظرات یادت نره!

زن معلول افغانستانی

زن در صف و در انتظار آینده خود بیانگر وضعیت زنان افغانستان

به نظر شما این تصویر از چه تصویری حکایت دارد؟

 

زن

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:42 توسط mahan |
محکم تر بزن شاید عقدت خالی بشه!

afghan_refugee_iran2

نویسنده: احمد فرید ثمین

گزارش های رسیده از ایران حاکی است که وزارت کار ایران به تمام مغازه ها ،دکان ها ، شرکت ها و سرمایه داران این کشور دستور صادر نموده است که بعد ازین زنان افغان را کار نه دهند و اگر آنها درین مورد غفلت کنند روزانه  ۴۴ هزار تومان جریمه و اگر این قانونی شکنی را بیشتر از یک روز دوام دهند تا ۱۸۰ روز زندانی خواهند شد.  آقای حمید حاجی عبدالوهاب معاون وزارت کار ایران به خبرنگاران گفته است:” هر قانون شکن این دستور  در اولین مرتبه  پنج برابر حداقل دستمزد و در دومین مرتبه ده برابر حداقل دستمزد و در صورتی که از این موضوع خودداری کنند از از نود تا یکصد و هشتاد   روز زندانی خواهند شد.”  آقای عبدالوهاب می افزاید “به زنان افغان اجازه کار داده نشده است و اگر در منزلی زن افغان به کار گرفته شود حتما باید اجازه کار داشته باشد بدون شک به آنها اجازه کار هم داده نمی شود بنابر این، این کار غیر قانونی است.”
قابل یاد آوریست که این نخستین بار است که وزارات داخله و کار ایران در مورد غیر قانونی بودن کار زنان افغان علنا سخن می زند. اگرچه قبل ازین زنان افغان به مثل مردان افغان از حق کار در ایران محروم بوده اند لکن اکنون حکومت ایران به طور آشکارا می گوید که زنان افغان حق کار در ایران را نه دارند. درد آور است که این بار ایران دشمنی با زنان افغان را آغاز نموده است. آنها دیگر از عداوت و خصومت با مردان افغان خسته شده اند ، آنها دیگر از شکنجه مردان افغان لذت نه می برند ،آنها  دیگر از کیبل کاری پسران افغان مانده شده اند به همین ملحوظ آنها این بار  می خواهد که زنان افغان را آماج لطمات خویش قرار دهند.
جای بسی تاسف است که ایرانی ها با سماجت و وقاحت تمام  جمیع حقوق افغان ها را تحت سم ستوران خویش لگد  می کنند، مگر با آنهم داد  می زنند که آنها دوستان افغانستان اند. مهاجرین افغان را شکنجه می کنند، مگر بازهم می گویند که آنها دوستان افغانستان اند. زنان افغان را از حق کار باز می دارند، مگر با آن هم می گویند که آنها دوستان افغانستان اند. جوانان افغان را اجازه تحصیل نه می دهند، مگر با آن هم می گویند که آنها دوستان افغانستان اند. در افغانستان آتش تعصبات قومی و لسانی را مشتعل می کنند، مگر با آن هم می گویند که آنها دوستان افغانستان اند. برای نابودی کلتور و عنعنات ما کتب  مشحون از تعصبات قومی را نشر می کنند، مگر با آن هم آنها می گویند که آنها دوستان ما اند.
اشکبار تر از همه این است که حتی دولتمردان ما ایران را دوست خویش می پندارند، آنها به چشم های سرخویش مشاهده می کنند که ایران در امور داخلی ما مداخله می کند،  ایران مخالفین دولت را بسیج می کند،  ایران آتش تعصبات قومی را تحت عناوین گوناگون شعله ور نگه می دارد  و سرانجام ایران همه حقوق مهاجرین افغان را لگد مال می کند، مگر بازهم همه  این جنایات ایران به باد فراموشی سپرده می شود و ایران دوست افغانستان قلمداد می شود. 
اخوند صاحبان ایران این شعر نغز حافظ شیرازی را فراموش نموده اند:
ما درین در نه از پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
خونبار است که امروز فرزندان ابدالی و میرویس خان دشنام های پسران گرگین را می شنوند، رقتبار است که امروز فرزندان آنانیکه دیروز مشهد و تهران را فتح می کردند به غلامان دیروزی خویش “خشت ریزی” و “مزدوری” می کنند. کجاست احمد شاه بابا؟ کجاست میرویس خان؟ کجاست نازوانا ؟که شمله  افغان ها را از   نیزه چکمه داران گرگین نجات دهند و  از فرزندان خویش دفاع کنند. الحق بر حال ما گریه بکاراست افغانستان تباه و برباد شد لکن با آن هم بزرگان ما داد از حراست و صیانت از نام و نشان رادمردان افغان می زنند.
باید دولتمردان تهران که شب و روز لاف و گزاف می گویند  که راه قدس از تهران می گذرد و دولت خود را  نیز جمهوری اسلامی ایران می نامند،  بدانند  که افغان های نیز مسلمان اند و از دیدگاه اسلام همه مسلمانان برادر هم دیگر اند.  سعدی صاحب نیز درین مورد فرموده است:
بنی آدم از اعضای یک دیگر اند
که در آفرینش زیک جوهر اند
 پس  اگر آنها مسلمانان افغانستان  را به دیده  بسیار حقارت می بینند و حتی  مهاجرین افغان را منحیث  انسان نه می شناسند بلکه آنها را “پدر سوخته” می شمارند،   بر اساس کدام دلیل آنها از مسلمانان فلسطین و لبنان دفاع می کنند؟  و لاف و گزاف گذشتن راه قدس از تهران را می زنند؟ آیا آنها از مسلمانان لبنان و فلسطین به عنوان سپر انسانی استفاده نه می کنند؟؟ اگر پاسخ منفی است پس چرا آنها افغان ها را به حقارت مینگرند؟ آیا افغان ها مسلمان نیستند؟ ویا اینکه افغان ها انسان نیستند؟ 

منبع: قبلی

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:41 توسط mahan |
اسلام بدون مرز کجاست؟
cartoon6571

نویسنده: احمد فرید ثمین
هنوز مجلس سه جانبه میان سران افغانستان، پاکستان وایران در تهران آغاز نه شده بود که وزارت داخله جمهوری اسلامی ایران اعلام نمود که بعد ازین افغان ها نه می توانند در ایران تحصیل کنند. این فرمان وزارت داخله ببخشید به اصطلاح آنها وزارت کشور به اندازه خشن بود که حتی افغان هایی که اسناد قانونی اقامت در ایران را نیزدارند نه می توانند در امتحان کانکور این کشور اشتراک کنند. این فرمان وزارت داخله بعد از آن صادر می شود که سه روز قبل از آن همین وزارت اعلام نمود که افغان ها نه می توانند در ایران رانندگی کنند و اگر در رانندگی دستگیر شوند موتر شان ضبط و آنها نخست جریمه و بعدا “رد مرز” خواهند شد. سه هفته قبل ازین، وزارت داخله ایران فرمان صادر نمود که زنان افغان نه می توانند به هیچ صورت در ایران کار کنند.
اینکه چرا ایران این فرمان ها را قبل از آغاز مجلس سه جانبه صادر نمود؟؟؟ شاید دلایل متعدد داشته باشد مگر به نظر مبصرین سیاسی که پالیسی ایران را از نزدیک ارزیابی می کنند، این فرمان ها بخاطر صادر شده تا برای مقامات افغان گوشزد شود که ایران در منطقه یک قدرت بوده و هرچه دلش بخواهد بدون خوف آن را انجام داده می تواند و ایران از هیچ کشور جهان خوف نه دارد. ایران می تواند آزادانه در امور داخلی افغانستان مداخله کند ، ایران می تواند بدون کدام خوف مسایل “پوهنتون ” و “دانشگاه ” را دامن بزند ، ایران می تواند به مخالفین مسلح ماین های ساخت ایران را اهدا کند، ایران می تواند کتاب های تعصبات قومی و لسانی را چاپ و در افغانستان آن را توزیع کند ، ایران می تواند در افغانستان روزنامه ها و تلویزویون ها داشته باشد و به میل خود در آن پلان های دولت ایران را بیان دارد وایران می تواند خلاف تمام قوانین بین المللی جمیع حقوق مهاجرین افغان را لگد مال کند مگر همه باید این جنایات را نا دیده گرفته و در مورد آن حرف نه زند.
بدیهی است که ایران به هدف و غایه خود نایل آمد و درین مجلس کوچکترین اشاره به مداخلات ایران در امور داخلی افغانستان و مشکلات افغان های مقیم در ایران صورت نه گرفت و به این ترتیب به دست درازی ها و فرمان های آخیر جمهوری اسلامی ایران مهر تایید گذاشته شد.
نگارنده از ایران گلایه نه دارد که چرا دست به این گونه اعمال شنیع می زند زیرا گلایه از دوست می شود نه از دشمن. ما از بزرگان خود ناله و شکوه داریم که چرا در برابر دست درازی های ایران خموش نشسته اند و چرا دست مداخله آنها را قطع نه می کنند و چرا در مورد مشکلات مهاجرین افغان در ایران هیچ نوع توجه نه می کنند؟؟ آخیر آنها برادران افغان ما هستند و باید از گزند “پاسداران ” جمهوری اسلامی ایران نجات داده شوند.
ایرانی ها ازیک طرف مهاجرین افغان را در داخل ایران به فجیع ترین شکل شکنجه می کنند و در داخل افغانستان تخم تعبیضات نژادی و قومی را بذر می کنند مگر از طرف دیگر داد می زنند که آنها دوستان افغانستان اند و همراهی ما زبان و کلتور مشترک دارند و در باز سازی افغانستان سهم فعال دارند. مگر مردم رنجیده افغانستان می گویند: ” ما را از خیر ایران توبه به ما ضرر نه رسانند و شر نه رساندن آنها بهترین ثبوت دوستی با افغانستان خواهد بود.”
چیزییکه عیان است نیاز به بیان نه دارد و آن این حقیقت است که ثبات در افغانستان به ضرر ایران تمام خواهد شد زیرا اگر در افغانستان صلح و سلم بر قرار شود فناوری هسته ای ایران محراق توجه امریکا قرار گرفته و شاید این کشور تحت حمله امریکا قرار گیرد. همین هفته گزارشات پلان حمله امریکا بر ایران در رسانه های بین المللی به نشر رسید. موضوع مهم دیگر که باید به آن توجه شود این است که ایران نه تنها دانشمندان و شاعران افغان چون سید جمال الدین افغانی، مولانا جلال الدین بلخی ، خواجه عبدالله انصاری ، بو علی سینا بلخی ، سلطان محمود غزنوی ، ظهیر الدین فریابی و..و… را از آن خود می پندارد بلکه افغانستان را نیز جز خاک امپراطوری فقید خود می داد و ایرانی ها نقشه های را ترسیم کرده اند که افغانستان قسمت از خاک آنها است. کتاب های تاریخ مکاتب و پوهنتون های ایران مصداق این ادعای ماست. اگر با ایرانی ها در زمینه بحث شود که سلطان محمود غزنوی از ولایت غزنی افغانستان است و هرگز به ایران تعلق نه دارد آنها در مقابل پاسخ خواهند گفت که در آن وقت غزنی جز امپراطوری ایران بود بنا او از ایران است نه از افغانستان و در مورد تعلق سید جمال الدین افغانی به ایران چنان بهانه تراشی خواهند کرد که سید جمال الدین در اسعد آباد ایران تولد شده است نه در اسعد آباد ولایت کنر افغانستان. ما نه می دانیم که علی الرغم همه این کار ها چگونه ایران خود را دوست افغانستان قلمداد می کند؟ و یا اینکه کوبیدن ، بستن،شکنجه نمودن ،ویران نمودن، منافقت و هزار ویک نیرنگ دیگر در قاموس آنها به مثابه دوستی است و اگر چنان باشند پس ایران دوست اصلی افغانستان است و باید در مورد دوستی اش با افغانستان تردید نه شود..
به هرصورت توجه جدی و بلادرنگ به این مسایل می تواند در استقرار صلح و اخوت و عدم خونریزی مزید در افغانستان عزیز مثمر واقع شود و وقت و زمان آن را ثابت خواهد کرد

weesa.net/?p=4058

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:39 توسط mahan |
اوضاع افغانی ها در ایران!
afghan_refugee_iran2

نویسنده : احمدفرید ثمین

هنوز گزارش های دستگیری دو خبرنگار امریکایی به جرم عبور غیر قانونی در کوریای شمالی نشر نه شده بود که سی تن از افغان های بی گناه در رابطه به انفجارشهر زهدان ایران دستگیر شده و برای اعدام خود دقیقه شماری می کنند، مگر تاکنون دولتمردان ما در مورد آنها  هیچ چیزی هم نه گفته اند و شاید بنا بر مصروفیت های کاری شان تاکنون این خبر را نیز نه شنیده باشند.

آوانیکه لورا لینگ و آنا لی خبرنگاران شبکه تلویزیونی “کرنت سان فرانسیسکو ” توسط سربازان کوریای شمالی دستگیر شدند بلادرنگ رییس جمهور بارک اوباما و خانم هیلری کلنتن وزیر خارجه امریکا در پرده های تلویزیون ظاهر شده و این عمل کوریای شمالی را به شدید ترین الفاظ محکوم  نمود ه و خواهان آزادی فوری آنها گردیدند. قابل یاد آوریست که هردوی این خبرنگار چینایی الاصل باشندگان امریکا می باشند.

بدیهی است که با مشاهده این دو واقعه هر انسان با ضمیر افسرده می شود که چرا دولتمردان ما در قبال ما احساس مسوولیت نه می کنند؟؟ آخر ما هم انسان هستیم، آخر ما هم به مثل دیگران دو چشم، دوپا و دو دست داریم و در بدن ما نیز همان خونی جریان دارد که در بدن دیگران جریان دارد، رنگ خون ما نیز سرخ است و کدام رنگ دیگر نه دارد. شاید خون ما بنا بر سوء تغذی و عدم موجودیت غذای کافی از ویتامین های ضروری برخورد دار نه باشد مگر بازهم دارای کرویات سفید و سرخ است. ما نیز به مثل دیگران  زمامداران خویش را طی انتخابات برگزیده ایم و برای حراست و صیانت تمامیت ارضی کشور و دفاع از حقوق افغان ها به آنها رای داده ایم. مگر متاسفانه بزرگان ما به مثل زمامداران کشور های دیگر با ما برخورد وطن دوستانه نه می کنند و ما را فراموش نموده اند.  ببینید دو خبرنگار امریکایی به جرم داخل شدن غیر قانونی به کوریای شمالی بندی می شوند و همه شبکه های تلویزیونی ، همه رادیو ها ، همه روزنامه ها و مجلات این  کشور توجه و التفات خود را به این مساله مبذول می دارند، رییس جمهور آن کشور از خواب شیرین خود بیدار می شود و کنفرانس مطبوعاتی را دایر می کند و خواهان آزادی فوری آنها می شود.

 لیکن امروزه هموطنان بی گناه ما  در اطراف و اکناف جهان لت و کوب می شوند، بی عزت می شوند، زندانی می شوند، خانه های ایشان به آتش کشیده می شوند، از بلند منزل ها پایین انداخته می شوند، سرمایه های آنها ضبط می شوند ، موتر های آنها به جرم رانندگی ضبط می شوند و اولاد آنها از تعلیم دور نگه داشته می شوند مگر با آن هم بزرگان ما در قبال همه این کار ها تجاهل عارفانه می نمایند.

سی تن از افغان های بی گناه که بخاطر پیدا نمودن یک لقمه نان حلال در زهدان ایران ، برای پسران شکست خورده گرگین، خشت ریزی ، گلکاری و نجاری می کردند چند روز قبل توسط پاسداران خدا ناترس جمهوری!! اسلامی!! ایران  بدون کدام ثبوت به جرم دست داشتن در انفجار آخیر در این  شهر دستگیر می شوند و همین الآن که “من” و”تو” این سطور را می خوانیم به فجیع ترین شکل شلاق کاری و شکنجه می شوند و برای اعدام خود دقیقه شماری می کنند. مگر صد بار افسوس و دریغا که بزرگان ما تاکنون درین مورد لب خویش را نه گشوده اند و حتی درین مورد خبر هم نیستند. این را می گویند خدمت به افغانستان و این را می گویند دموکراسی واقعی!!!

باید خاطر نشان شود که اگر دولتمردان ما، امروز اوضاع فلاکت بار افغان ها را به باد فراموشی می سپارند  و در مورد مشکلات افغان ها هیچ گونه واکنش نشان نه می دهند، افغان ها نیز آنها را در هر عرصه زندگی فراموش خواهند کرد و از ملت ما نیز توقع حمایت  نه داشته باشند. باید بزرگان ما بدانند که اگر آنها از حمایت ملت بر خورد دار باشند، آنها نه به قوای خارجی نیاز دارند و نه هم به اردوی ملی ، ملت خود به دست های خالی از آنها دفاع خواهد کرد و اگر حمایت ملت نه باشد، نه تجهیز اردوی ملی مثمر واقعی خواهد شد و نه هم آمدن لشکر های اضافی خارجی.

به هرصورت همین اکنون سی تن از  هموطنان بی گناه ما تحت شلاق و قمچین “پاسداران” ایرانی قرار دارند و باید قبل از فوت وقت مزید آنها را از پنجه شلاق داران ایرانی نجات دهیم. اگر در پیشرفت افغانستان قدم بر نه می داریم ،  حد اقل باید حس وطن دوستی را از دیگران بیآموزیم، که آنها چه گونه از هموطنان خویش دفاع می کنند وچه گونه  در تکاپوی نیل به  مصالح علیای کشور خویش هستند.

به امید افغانستان پیشرفته

منبع: www.weesa.net/?p=5211

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:35 توسط mahan |
دختر هزاره!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:32 توسط mahan |
خدا هیچ موجودی را افغانی خلق نکند


سید محمد حسینی مدنی
مهاجرین در صف های طولانی در انتظار دریافت اسناد شناسایی خویش ایستاده اند؛ اسنادی که بر اساس آن، فقط یک سال دیگر حق زندگی در ایران را دارند. معمولا همه ساله این کار تکرار می شود. مهاجران افغانستانی باید خود را معرفی نموده، پول هنگفتی بپردازند تا مجددا اجازه پیدا کنند یک سال دیگررا با دغدغه کمتری در ایران زندگی کنند. دفتر امور اتباع و مهاجرین خارجی خراسان در بیرون از شهر مشهد، در پای یک کوه ساخته شده است، این روزها بازار تکسی ها و موترهای مسافربر شهری که در مسیر آن اداره، کار می کنند بسیار گرم است. زنان و مردان بسیاری از میان مهاجران عرق ریزان، نگران و با قیافه های بسیار خسته و رقت بار به اداره اتباع رفت و آمد می کنند، هرگاه بخواهی با یکی از آنان سر صحبت را باز کنی بلافاصله شروع به نالیدن می کند، نفرین می کند، نفرینی از سوز دل. این روزها دیدن لبخند بر لبان خانواده های مهاجر افغانستانی بسیار دشوار است. آنان همین چند ماه قبل پول زیادی را برای طرح آمایش یا شناسایی مجدد، پرداخته بودند و اکنون نیز باید چندین برابر آنرا به جرم تحصیل فرزندان شان در مدارس ایران بپردازند، مبالغ بیشتری نیز برای عوارض شهرداری و پاکسازی شهر های ایران باید متقبل شوند. هر کودک مهاجر افغان برای تحصیل در مدارس ایران باید مبالغی بین پنجاه هزار تا هشتاد هزار تومان پرداخت نماید و متاسفانه! هر خانواده افغان دو یا سه طفل مدرسه ای دارد. افغانها برای استفاده از حق زندگی در ایران باید در قبال هر عضو خانواده اعم از کودک شیرخوار یا مرد مسن، مبلغ هفتاد هزار تومان پول پرداخت نمایند و متاسفانه کمتر خانواده افغان، کمتراز شش نفر عائله دارند.
در مسیر اداره اتباع، همصحبت برخی مهاجرین هموطن خویش می شوم که برای تعویض اسناد شناسایی خویش به سمت (بقول خودشان، شورای افاغنه) می روند. یکی از آنان می گوید که خانواده شان هشت نفر عضو دارد و مجموعا باید مبلغ ۵۶۰هزار تومان بابت عوارض سکونت در ایران بپردازد، سه طفل مدرسه ای دارد که باید مبلغ ۱۶۰ هزار تومان دیگر نیز بابت تحصیل انان پرداخت نماید. او می گوید که من تنها کارگر خانواده ام و پدر پیرم دیگر توانایی کارکردن ندارد. مجموع درآمد این برادر مهاجر، ماهانه حداکثر ۲۵۰ هزار تومان است و می گوید که از این مبلغ، یکصد هزار تومان آن را بابت کرایه خانه پرداخت می کند و مابقی آن، کفاف مصارف بالای زندگی در ایران را نمی دهد.
به محل اداره اتباع می رسیم، فضایی نسبتا وسیع است، جنب جوش زیادی وجود دارد، صدها نفر مهاجر، سراسیمه به هر طرف می روند، تعداد زیادی از آنان را زنان تشکیل می دهند. موقع داخل شدن به محوطه اداره، مأمور دروازه بلافاصله ازهمگی می خواهد که موبایل های خود را تحویل دهند، دلیل این عمل از نظر یک روزنامه نگار آن است که توسط موبایل از وضعیت موجود، عکس گرفته نشود. در قسمت ورودی شورای افاغنه! بانک است، تعداد زیادی زن و مرد به صف ایستاده اند، در دستان هر کدام پول های زیادی دیده می شود و منتظر هستند تا پولهای خود را تقدیم به مأمور بانک کنند. از لابلای جمعیت به داخل بانک نظر می افکنم، کارمندان بانک فقط پول نقد قبول می کنند و چک پول را نمی پذیرند، در کنار مأمور بانک، پولهای بسیار زیادی بر روی هم انباشته شده است؛ آنها از بس پول گرفته اند بسیار خسته به نظر می رسند و از مهاجرین افغان می خواهند تا پول های خود را به داخل شهر ببرند و به یکی دیگر از شعبه های بانک ملی تحویل دهند. عده ای سراسیمه از ساختمان بانک فاصله می گیرند و سوار بر موترهایی که مترصد دریافت کرایه زیاد از افغان ها هستند به طرف بانک ها ی داخل شهر می روند.
به طرف ساختمانهای دیگر اداره اتباع می روم، جنب و جوش فراوانی دیده می شود. قیافه های مهاجرین بسیار خسته و درهم رفته است. اکثریت آنان برای تحویل گرفتن اسناد جدید خویش چندین مرتبه رفت و آمد می کنند. برخورد کارکنان و مسئولین ایرانی با مهاجرین چندان جالب و منصفانه نیست. قیافه های آنان همواره ترش و درهم کشیده است. شاید در ترشرویی کارمندان اداره، خود مهاجران افغان بیشترین تأثیر را داشته باشند، افغانها از نظم و انضباط کمتر می فهمند و همین بی نظمی و ناهماهنگی سبب تحقیر آنان می گردد. به هر حال، افغانها انسانهای سرگردانی هستند، برای هماهنگ شدن با زندگی قانونمند در ایران مراحل بسیار خسته کننده ای را باید پشت سر بگذارند. در روی دیوار برخی از دفاتر اداره اتباع شعارهایی به چشم می خورند:
«حضور اتباع خارجی در ایران باید قانونمند گردد». به یاد شعارهای برخی از محافل سیاسی به شمول شورای متحد ملی در افغانستان می افتم که می گویند: حضور سربازان خارجی در افغانستان باید قانونمند گردد. قانونمندی حضور مهاجران خارجی (البته فقط افغانها) در ایران، هزینه های زیاد همراه با گردن کجی ها و التماس های فراوان برای آوارگان به همراه دارد.
مأموران ایرانی اداره اتباع بسیار مقید هستند. آنها جهت انجام فریضه نماز، در هوای گرم، مهاجران را رها کرده به نماز جماعت می پردازند. در صف آخر نماز می ایستم. نماز بسیار با آرامش خوانده می شود، در بین نماز ظهر و عصر دعایی برای فرج آقا امام زمان به صورت همصدا زمزمه می گردد، پیرمردی بر سر و روی نمازگزاران که در میانشان تعداد اندکی از افغانستانی ها هم دیده می شوند گلاب می پاشد. بعد از نماز عصر نیز، دعایی خوانده می شود و تسبیح حضرت زهرا (س) (٣۴ مرتبه الله اکبر، ٣٣ مرتبه سبحان الله، ٣٣ مرتبه الحمد الله) می گویند و پس از دعای امام جماعت، همگی با هم دست می دهند و از نمازخانه به سمت دفتر کار خود، خارج می شوند.
می خواهم سر صحبت با یکی از کارمندان را باز کنم اما او با دانستن خارجی بودن من بدون اعتنا از کنار من دور می شود. ناامید، تصمیم به ترک اداره اتباع می گیرم، سوار بر تاکسی راهی مرکز شهر می شوم. داخل موتر، یک زن ایرانی هم سوار شده است، در ماه رمضان به زمین و زمان، بد و بیراه می گوید. او هشت سال است که با یک تبعه افغانستان ازدواج کرده است. از اداره اتباع و از نحوه برخورد با مهاجران افغان گلایه ها دارد. می گوید:
“خدا هیچ موجودی را افغانی خلق نکند! من هم چه غلطی کردم که افغانی را شوهر کردم! زندگی برای من جهنم شده، هر روز به اداره اتباع بیا و برو! بیا و برو! این همه پول را از کجا بیاورم؟ خدا خیرشان ندهد! من اگر می دانستم افغانی اینقدر دردسر دارد غلط می کردم که افغانی را شوهر کنم! امسال بچه ی مدرسه ای دارم، آمدم که کارتش را بگیرم، می گویند که چرا افغانی را شوهر کردی؟! مگر گناه کردم؟ مگر آدم کشتم؟ این افغانی ها هم که دیگر مسخره کرده اند، اینقدر بی نظم هستند، اینقدرشلوغ می کنند،… بیست روز دیگر هم که بیایی و بروی مشکلت حل نمی شود. افغانی ها خیلی بی فرهنگ هستند.”
زن بی چاره، درددل های زیادی دارد، پر از عقده و ناراحتی است، نمی داند که باید از افغانستانی بودن شوهرش بنالد یا از بدرفتاری هموطنان ایرانی اش؟!روز بعد به کنسولگری افغانستان در مشهد می روم، عده ای از مهاجران را در آنجا می بینم، از وضعیت کنسولگری می پرسم و از اینکه چه میزان دردهای مهاجران را دوا می کنند؟ هیچ کس راضی نیست، به اعتقاد مراجعان و مهاجران، کنسولگری افغانستان توان دفاع از حقوق مهاجران افغانستانی را ندارد، دروازه ورودی کنسولگری کمی شلوغ است، خواهان رفتن به داخل و دیدن مقامات می شوم، اجازه نمی دهند و باز می گردم.
به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان در مشهد می روم، خودم را معرفی می کنم، استقبال و خوش آمد گویی می کنند. گلایه می کنم که چرا از حقوق مهاجرین دفاع نمی کنید؟
می گویند: ما می خواستیم راجع به گرفتن پول های هنگفت از مهاجران توسط دولت ایران اعتراض کنیم، در نظر داشتیم، برای کسر پول دریافتی با ایرانی ها رایزنی کنیم اما افغان ها آنقدر شتابزده اقدام به تحویل دادن پول کردند که فرصتی برای ما باقی نگذاشتند. افغانها برای پرداخت پول از همدیگر سبقت می گیرند. در این شرایط، چه کاری می توانستیم بکنیم؟
روزهای خسته کننده ای هستند، زندگی در مهاجرت بسیار سخت و آزار دهنده شده است. مهاجرین افغانستانی اقشاری هستند که به حال خود رها شده اند، آنان مردمی بدون کشور و سرزمین و دولت و حامی هستند، آنان فراموش شده اند.
منبع: کمپین حمایت از مهاجرین افغانی مقیم ایران
 
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:30 توسط mahan |
دختر بهسودی عزیز!
 
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:25 توسط mahan |
اسلام مرز دارد یا ندارد تکلیف ما چیست؟

چند روز پیش گزارشی راتحت عنوان" فرار وقرار افغانها در ایران، از دیدن تا شنیدن" در سایت روزنامه چراغ در مورد زندگی مهاجرین افغانی در ایران خواندم که نه تنها واقعیت های زندگی مهاجرین در ایران را نشان نمی داد بلکه انچنان کلمات و جملات مملو ازتملق و چاپلوسی در آن یافتم که مرا واداشت تا در قبال این همه دروغگویی و تملق نویسنده این مطلب ساکت نه نشینم و من حیث یک مهاجر که فعلا هم ساکن ایران هستم جواب این شخص بیگانه پرست را بدهم. گرچه من مانند نویسنده این گزارش از مهارت نویسندگی بالایی برخوردار نیستم ولی با همان کلمات و ادبیات ساده خویش می خواهم جواب این بی حرمتی به هزاران مهاجر مظلوم که به ناچار به کشور ایران پناه برده اند را بدهم.

در قسمت های اولیه این گزارش، نویسنده با مهاجرین مصاحبه کرده است که همه آنها مشکلات شان را به وی گفته است که در این گزارش هم آمده است ولی در قسمت اخر این گزارش نویسنده مهاجرین را محکوم کرده است و چنان به دفاع و تمجید و توصیف از رژیم ایران پرداخته است که ادم باور نمی کند یک افغان این مطالب را نوشته است. وقتی که این گزارش را خواندم نسبت به افغانی بودن نویسنده در بنده یک نوع شک و تردید ایجاد شد.

عکس از اسوشیتد پرس

در ابتدای این گزارش( که البته نام گزارش را نمی توان بر آن نهاد چونکه گزارش همیشه واقعیت را ارائه میکند نه غیر واقعیت) آمده است که افغانها "هجرت غیر قانونی و تحمیلی" به ایران کرده اند.در این رابطه باید به نویسنده آن گفت که در اسلام هر مسلمانی می تواند برای فرار از ظلم کفار به منطقه و کشور مسلمان دیگر هجرت نماید و کشور مسلمان میزبان اگر خود را مسلمان میداند باید از برادر مسلمان خویش من حیث یک برادر پذیرایی کرده و امکانات موجود خویش را در اختیار وی بگذارد. چنانکه مسلمانان قبل از ما این کار را به نیکی کردند. در اسلام ما چیزی به نام هجرت غیر قانونی نداریم. اگر کشور ایران خود را یک کشور اسلامی می داند شرعا مکلف است از مهاجرین هم کیش خود به عنوان برادر، نه به عنوان افغانی اشغال پذیرایی کند.

نویسنده محترم!

شما گفته اید که پاکستان در قبال مهاجرین مسئولیتی را به دوش نگرفته است و در تامین معیشت ، امنیت، کار و صحت مهاجرین مانعی هم ایجاد نمی کند. ای کاش دولت ایران هم مثل پاکستان با مهاجرین برخورد می کرد. ای کاش ایران زمینه تحصیل و فعالیتهای مشروع دیگر را برای مهاجرین فراهم می کرد و این همه محدویت ها را برای مهاجرین خلق نمی کرد.مردم پاکستان هر چه باشد " به همکیشان خود توهین نمی کنند و مهاجرین افغان در پاکستان از ابراز هویت شان ترس و واهمه ای ندارند. محض اطلاع تان باید بگویم که ایران در قبال خدمات ذکر شده نه تنها برای مهاجرین مانع ایجاد می کند بلکه هزینه گزافی را در مقابل این خدمات از مهاجرین بد بخت اخذ می نماید. مثلا دربعضی از بیمارستان های ایران اولا بیمار های افغانی را تحویل نمی گیرند و اگر هم تحویل بگیرند اتاق و بستر افغانها مجزا می باشند به خاطر اینکه افغانهای انسانهای کثیفی هستند. و در نهایت هم هزینه تداوی شان چند برابر اتباع ایرانی می شود. از رفتار خوش و مهان نوازی که شما در نوشته تان یاد آور شدید خبری نیست.

نویسنده عزیز!

عکس از GETTY IMAGES

نمی دانم در طی این چند روزی که به ایران سفر کرده بودید چطور این همه حقایق را در ک نمودید! ایا شما برای تهیه گزارش از زندگی مهاجرین به ایران رفته بودید یا برای انعکاس گفته های مسئولین ایرانی در باره مهاجرین؟ایا اگر مهمان نوازی و سایر صفات پسندیده ایرانی از زبان خود مهاجرین که مدت زیادی را از روی در ماندگی در ایران سپری کرده اند می نوشتید بهتر نبود. چون این چیز های را که شما نوشته اید نظریات ایرانیان است در باره خودشان و در باره مهاجرین افغانی، نه چیزی دیگر.

عکس از ايران ديلی

شما چطور توانسته اید همه کاسه کوزه ها را بر سر مهاجرین مظلوم بشکنید؟ و از ظلم های که در طول این سالها بر افغان ها شده حتی اشاره ای هم نکرد ه اید. شما گفته اید که مهاجرین افغانی 800 هزار فرصت شغلی را از اتباع ایرانی گرفته است. در این رابطه باید گفت که کارهای شاقه که افغانها انجام می دهد مانند کار در کوره های اجر پزی و غیره را هیچ ایرانی حاضر نیست که انجام دهد و چنین کار های شاقه را نمی توان شغل به حساب آورد. چرا نمی گویید که افغانها غیر از کارگری دیگر هیچ شغلی نمی توانند داشته باشند. در حالی که افغانها در سایر کشور ها مشاغل و وظایف خیلی مهمی را از آن خود کرده اند. چرا از ابادی ها و ساخت و ساز های گسترده که توسط کارگران مظلوم افغان در ایران صورت گرفته است حرفی نزده اید ایا زحمات و تلاش های این قشر مظلوم در آباد سازی ایران قابل قدر و ستایش نیست؟

در کجای اسلام داریم که زن و مرد مسلمان برای ازدواج باید از دولت ها و حکومت ها اجاز بگیرد. وقتی ما همدیگر را مسلمان می دانیم باید ازدواج هم به عنوان یک فریضه دینی بین مسلمانان آزاد و بدون محدودیت باشد. شما به جای اینکه از بی سرنوشت بودن فرزندان حاصل از ازدواج های افغان ها با ایرانی ها دفاع کنید، این کار آنها را که یک کار مشروع و قانونی است زیر سئوال برده اید و آن را غیر مجاز دانسته اید. یک بار خودتان را در جای آنان قرار دهید بعد به قضاوت بپردازید. درست است در بین افغانها هم انسانهای خوب و بد هست ولی نمی دانم شما چطور با کمال گستاخی هموطنان خویش را اشرار و کم فرهنگ و ... نامیده اید.

خلاصه اینکه اگر می خواستید واقعیت را در یابید می رفتید به همه استانها ی ایران و از مهاجرین مشکلات وواقعیت ها ی زندگی و همچنین نحوه برخورد مردم و دولت ایران را از زبان خودشان جویا می شدید. در ان صورت این به اصطلاح گزارش تان قابل قبول بود و دیگر نمی گفتید که افغانها زندگی "شرافتمندانه" ای را در ایران دارند ولی شما تنها کاری که کرده اید این است به دعوت مسئولین ایرانی به ایران رفته اید و گفته های آنان را با خود حمل کرده اید و در روزنامه تان منعکس نموده اید تا موجب رضایت دو جانبه ( شما و ایرانی ها ) گردد. من مطمئن هستم اگر شما بدون هماهنگی و برای تهیه یک گزارش ناب و واقعی به ایران سفر می کردید و اگر می خواستید واقعیت زندگی افغانها را منعکس کنید، بدون شک چنین اجازه ای از طرف ایرانی ها به شما داده نمی شد و محدودیت های جدی را برای تان خلق می کرد.

انچه در بالا به ان اشاره کردم تنها نظر شخصی من نیست بلکه اکثر مهاجرین که در ایران زندگی کرده اند و می کنند با من در همه موارد هم نظر هستندو بدانید که هیچ افغانی خواهان جدایی و دشمنی بین دو ملت و کشور نیست . شما هم خیلی بهتر از من حقایق را می دانید ولی خدا می داند دلیل نوشتن این گزارش جعلی یا به قول خودتان" دست اول" چیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:24 توسط mahan |
تراژدی همچنان ادامه دارد!

صبح روز پنجشنبه 10 اسد، بیش از ده تن مواد خوراکی و ارتزاقی کمک های بشردوستانه کشور زلاند جدید توسط دفترانکشافی آغاخان به بیجاشدگان بهسود که در ولایت بامیان به سرمی برند، توزیع شد. این کمک ها شامل آرد، روغن، نمک، لوبیا و بعضی دیگر اقلام غدایی بودند.

برای هرخانواده بیجاشده، 22 کیلو گرام آرد،3 کیلو گرام لوبیا، 2 کیلو روغن و مقداری نمک توزیع شد. هفته پیش نیز برای هرخانوار، دو کمپل توزیع شده بود.

کمک بشردوستانهء دفتر انکشافی آغاخان برای آوارگان بهسودی در بامیان

اما آیا این تمام آن چیزی است که این بیجاشدگان بدان نیاز دارند؟

منصوره دختر 12 ساله ای است که به همراه یک برادر کوچکترش بدون اطلاع از پدر و مادر خود، مدت پانزده روز است که همراه با بیجاشدگان دیگر، به بامیان آمده است و کوچکترین اطلاعی از پدر و مادرش، و سه برادر و دو خواهرش که در منطقه شان در قریه سیاه سنگ حصه اول بهسود مانده است، ندارد.

وقتی از وی در باره پدر و مادرش می پرسم، اشک در چشمانش حلقه زده می گوید: من هیچ اطلاعی از پدر و مادر و سایر اعضای خانواده ام ندارم. در منطقه جنگ بود و کوچی ها ده ها نفر را کشتند، مکتب مان را هم آتش زدند. نمی دانم چرا پدرم بدنبال من نیامده است و بعد هق هق گریه امانش نمی دهد.

آوارگان بهسود  در حال بی سرنوشتی در بامیان

بعد از چند دقیقه که آرامتر می شود، می پرسم که اینجا در این پانزده روز، چگونه به سر می برده است؟ می گوید: یک هفته اول را در پای کوتل حاجی گگ، در خانه یک نفر از باشندگان قریه پای کوتل بودم. بعد از یک هفته، او از ما خواست که خانه شان را ترک گوییم، خودش هم وضعیت مالی خوبی نداشت، اگر چه گوسفندانش را به چرا می بردم و بعضاً علف هم درو می کردم. بعد از یک هفته، به منطقه کالو آمدم و در یک منبر(مسجد) همراه با دو خانواده بیجاشده دیگر جایگزین شدیم. مردم منطقه مهربانی کردند و ما را فرش و کمپل بطورعاریه دادند. بعد هم که مهاجرین جدید آمدند، دیگر مسجد گنجایش نداشت و ما به بیرون رانده شدیم و فعلاً در خیمه ای که توسط ریاست عودت مهاجرین بامیان برایمان داده شد، زندگی می کنیم.

وی با تصویر کودکانه ای که از وضعیت روز دارد می گوید: تا زمانی که کوچی ها منطقه را بطورکامل ترک نکرده اند، به هیچ وجه برنخواهم گشت، چرا که مطمئنم که آنها مرا خواهند کشت. از او می پرسم که آیا گفتنی ای برای حامد کرزی رئیس جمهور دارد؟ می گوید: مگر حامد کرزی هم اوغو( افغان= پشتون) نیست؟

خانواده های آوارهء بهسودی در شهر بامیان

رضا ولد سلمان، کودک هفت ساله ای است که با وضعیت رقت باری که از سر و صورتش پیداست، در خیمه های ریاست عودت مهاجرین به سرمی برد. او تک و تنها (بدون حتی یک نفر از اعضای فامیلش) از بهسود همراه با دیگر مهاجرین آمده است. اما در اینجا بطور اتفاقی با پسرعموی پدرش که او نیز از منطقه متواری شده است، روبرو می شود و فعلاً با آنها زندگی می کند. رضا شاگرد صنف اول مکتب است و داستان را اینگونه نقل می کند: من گوسفندان را به چرا برده بودم و ناگهان صداهای مهیبی شنیدم، بعد مردم را دیدم که فرار می کردند. من هم با مردم همراه شدم و دیگر هیچ نفهمیدم. رضا با تأسف یاد می کند که کتاب هایم هم در جایم ماند.

محرم علی، پسرعموی پدر رضا می گوید: رضا شب ها قبل از خواب، گریه می کند و مادرش را صدا می کند و ما به سختی می توانیم آرامش کنیم.

به زنی برمی خورم که در کنار بوری آردی که نصیبش شده، ایستاده است. تقریباً چهل و پنج ساله به نظر می رسد. از او خواهش می کنم که با من مصاحبه کند. در جواب می گوید: «اووووو بیرار، گپ از مو ره خدا نمیشنوه، تو چیز پشت شی می گردی؟» خودش را رقیه بنت رمضان از قریه سیاه سنگ معرفی می کند. کودکی ده ساله هم در کنارش ایستاده که بعداً می فهمم دخترش است.

رقیه می گوید: دختر دیگرم گوسفندان را به چرا برده بود و در منطقه ماند، از او احوالی ندارم و بغضش می ترکد و می گوید: خدا این ظالمان را انصاف بدهد که چه به روزمان آوردند و سپس بد و بیراهی نثار تمامی رهبران هزاره می کند که هیچ فکری بحال آنان نمی کنند.

قاسم ولد محمد حسین ازقریه غولتجوحصه اول بهسود، 15 روز است که به همراه تمام اعضای فامیلش در دره کالوی بامیان به سرمی برد. قاسم می گوید: کوچی ها به قریه آنان حمله کرده و خانه ها را سوزاندند، چند نفری را کشتند و در این گیرودار بود که ما فرار کردیم. البته من دو فرزندم را گم کرده بودم که خوشبختانه فردای آن روز دو باره به ما ملحق شدند. آنها نیز فرار کرده بودند. قاسم دل پری از دولت کرزی دارد و از اینکه به دولت آقای کرزی رأی داده است سخت پشیمان است و می گوید: این دفعه در انتخابات به طالبان رأی خواهم داد اما به کرزی نه! وی مدعی است که متجاوزین کوچی ها نه، بلکه ملیشه های سازماندهی شده پاکستانی هستند که آزادانه سلاحهای نیمه سنگین را با خود حمل می کنند و دولت را متهم به همکاری با آنان می کند. وی مثالی آورده می گوید: اردوی ملی به عنوان نیروی حائل میان مردم منطقه و کوچی ها، در دهن یک دره مستقرشده بودند. شب هنگام، کوچی ها از همان دره عبور کردند و به مردم قریه حمله ور شدند. وی سپس ازمن می پرسد به نظرشما، اردوی ملی با آنان همکاری نکرده است؟

طالبان کوچی نقاب مسلح در منطقه اشغالی بهسود

 

وی همچنین از وضعیت بد مواشی شان یادآوی می کند و می گوید: گاو و گوسفندان ما هم مطمئنا تا بحال یا توسط کوچی ها به غارت برده شده اند و یا ازگرسنگی مرده اند. کشت و زراعت مان هم یا توسط کوچی ها آتش زده شده و یا خشک شده اند و به محصول نمی رسد. او دورنمای زمستان خود را بسیار ناامید کننده می بیند و می گوید: شاید برای زمستان مجبورشویم که راه کابل و یا پاکستان را پیش گیریم.

قاسم می گوید: من فکر می کنم که دولت مقصر اصلی این فاجعه است و باید خسارات کامل مردم را بپردازد. متجاوزین باید کیفر داده شوند و خلع سلاح آنان باید روی دست گرفته شود. 

این در حالی است که ده ها هزار نیروی خارجی قوای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا در افغانستان مسؤلیت کمک به تأمین امنیت را دارند و طبق معلومات موثق، گروپ هایی از نیروهای متعلق به کشور فرانسه همراه با یک کندک از اردوی ملی افغانستان به منطقه بهسود اعزام شده بودند تا در تأمین امنیت منطقه سهم بگیرند.

هزاره ها دولت را محکوم به اعمال سیاست های مغرضانه در این راستا می کنند و سکوت تلویزیون دولتی افغانستان وعدم پخش گزارش های درگیری های بهسود را شاهد این مدعا می دانند.

گفته می شود که ده ها هزار نفر از ساکنین ولسوالی های حصه اول و حصه دوم بهسود و ولسوالی دایمیرداد ولایت میدان وردک بخاطرهجوم کوچی ها مجبور به ترک خانه های شان شده اند و بعضاً در وضعیت رقت باری در ولایات همجوار و کابل به سرمی برند.

قابل یاد آوری است که سال گذشته نیز مشکلات مشابهی در بهسود اتفاق افتاده بود که هزاره ها همواره خواهان حل موضوع از طریق حقوقی شده بودند که گویا روند مذاکرات، توفیق چندانی نداشته است.مهدی مهرآیین، خبرنگار آزاد، بامیان/ منبع: نما.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:22 توسط mahan |
معزل ایرانی شدن افغانی ها

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:14 توسط mahan |
مایه ننگ است!
فشارهایی که در چند سال گذشته از سوی دولت ایران بر مهاجرین افغانی اعمال میشود و با طرحهای آمایشی که وزارت کشور ایران هرچند ماه یکبار روی افغانها اجرا میکنند، هزینههای هنگفتی را بر دوش بیش از دو میلیون مهاجر افغانی تحمیل مینماید.
Story Image, Click to View Article

 

فشارهایی که در چند سال گذشته از سوی دولت ایران بر مهاجرین افغانی اعمال میشود و با طرحهای آمایشی که وزارت کشور ایران هرچند ماه یکبار روی افغانها اجرا میکنند، هزینههای هنگفتی را بر دوش بیش از دو میلیون مهاجر افغانی تحمیل مینماید. در ادامهی این فشارها وزارت کشور جمهوری اسلامی سال گذشته طرحی را با همکاری وزارت  کار و امور اجتماعی به مرحلهی اجرا گذاشت که در کنار سایر هزینهها از قبیل پرداخت مالیات به شهرداری، هزینهی صدور پروانهی اقامت، هزینهی تحصیل دانشآموزان، هزینهی استفاده از سوبسید، تمام افراد ذکور بالای هجده سال نیز باید هفتاد هزار تومان برای پروانهی کار به حساب دولت جمهوری اسلامی واریز مینمودند که اعتبار آن کارتها فقط پنج ماه بود. این طرح از طریق بخشنامهی وزارت کار و امور اجتماعی واز طریق وزارت کشور به اطلاع مهاجرین افغانی رسید. طبق این طرح کارگران افغانی حق نخواهند داشت در غیر از چند شغل پرخطر نظیر کار در کورههای آجرپزی، کار در سنگبریها، کار در حفاریها، کار در دامداریها، عملگی و... به شغل دیگری بپردازند. مهاجرین افغانی بلاجبار از این طرح هم استقبال کردند و این هزینهها را یکی پس از دیگری به حساب این و آن واریز کردند تا اینکه در سوم اسفند مجلس شورای اسلامی در بررسی بودجهی سال1388 طرحی را در کمسیون به تصویب رساند که بر اساس آن تمام اتباع خارجی میبایست علاوه بر هزینههای سابق، برای دریافت پروانهی کار یکساله مبلغ پانصدهزارتومان به حساب دولت واریز کنند.

حال این سوال مطرح است که آیا با پرداختن به چنین شغلهای پرمشقت اما کم درآمد، مهاجرین افغانی خواهند توانست مبلغ درخواستی جمهوری اسلامی را در یک سال فراهم کنند؟ اگر متوسط جمعیت یک خانواده را پنج نفر فرض کنیم و درآمد متوسط ماهیانهی آنان را از چنین شغلهایی را سیصد هزار تومان در ماه تخمین بزنیم، [در حالی که بسیاری از آنان حداقل نیمی از سال را بیکارند] آیا مبلغ پانصدهزار تومان علاوه بر هزینهی تحصیل فرزندان که آن را دویست هزار تومان فرض میکنیم و هزینهی شهرداری و مالیات که 150هزار تومان و هزینهی صدور کارت اقامت که بیش از صدهزار تومان است، مبلغی منصفانه است؟ در حالی که آنها بیمه نبوده و مبالغ کلانی را بابت رهن و اجارهی منازلشان میپردازند. از طرفی دیگر آنها بدلیل مقررات ترافیک کشوری که علیه افغانها اعمال میشود، مجاز نیستند از محدوهی شهرستان محل اقامتشان خارج شوند و به دنبال کارهای پردرآمدتری باشند.

اما چرا دولت جمهوری اسلامی چنین هزینهی وحشتآور و کمرشکنی را بر دوش افغانها قرار داده است؟ به نظر میرسد که پاسخ به این سوال دو جنبه داشته باشد. جنبهی اول اقتصادی و مربوط به بحث بودجهی سال آیندهی ایران است که مقامات این کشور که طرحهای بلندپروازانهای را در سر دارند، در پی کاهش شدید قیمت نفت در تامین اعتبار آن طرحها ماندهاند و در پی کشف منابع جدیدی هستند که در این میان مهاجرین افغانی گزینهی بیدردسری به حساب میآیند. به گفتهی «مهدی مفتح» مخبر کمسیون بودجهی مجلس ایران؛ بحث اخذ پانصدهزار تومان از افغانها بخشی از درآمد سال آینده دولت خواهد بود. گویا مقامات ایران اخذ مبالغ هنگفت از مهاجرین افغانی را راهکار خوبی برای مقابله با افت قیمت نفت دانستهاند.

وجه دوم سیاسی است. بدین معنی که پس از سرنگونی طالبان، ایرانیها بر این باور بودند که افغانها ایران را ترک خواهند کرد. اما این فرضیه آنچه که باب میل آنان بود اتفاق نیفتاد. از طرفی برنامهی اخراج فلٌهای افغانها هم در سال 1385 از حیثت تبلیغاتی به ضرر ایران تمام شد. لذا ایرانیها با یک چرخش سیاسی به این نتیجه رسیدند که میبایست زمینههای دلگرمی افغانها را در وابستگیشان به ایران از بین ببرند. از آن تاریخ ایرانیها راهکار دیگری را روی دست گرفتند و آن استفاده از اهرم مالی بود البته پس از آن که اهرمهایی مانند اخراج اجباری و منع از تحصیل دانشآموزان، جواب نداد. از سال 1385 بدین سو فشارهای مالی و اقتصادی و قوانین دست و پاگیر بر ضد افغانیها در ایران تصویب و اجرا میشود که آخرین مرحلهی آن همین طرح محیرالعقول پانصد هزار تومانی است.

به نظر میرسد که با این طرح مهاجرین افغانی کاملا ضربهی فنی خواهند شد و آنان دو راه را در مقابل خواهند داشت. آنها میبایست یا اینکه ایران را ترک کنند و یا اینکه درسرحد انسانهایی تنزل خواهند یافت تا بردگی اعلام نشده را در ازای سیرکردن شکمشان بپذیرند. نمیتوان پیشبینی کرد که مهاجرین افغانی در قبال این تصمیم وحشتناک مقامات ایران چه عکسالعملی از خود نشان خواهند داد. اما آنچه از سابقهی آنان برمیآید این است که عدهای اندک از آنان که موقعیت شغلی بهتر و تمکن مالی دارند، این بار سنگین را نیز بر خواهند داشت و چون گذشته به خزانهی جمهوری اسلامی مبالغ درخواستی را واریز خواهند کرد. ممکن است عدهای اندک دیگری که هرچند تمکن مالی نداشته باشند اما ناگزیر خواهند بود مثلا از تحصیل فرزندانشان چشم پوشیده و از مخارج زندگی شخصیشان زده و یا این که زحمات بیشتری را به جان بخرند تا هزینهی سالیانهی پانصد هزارتومانی را نیز بپردازند. اما در این بین عدهای بیشمار وجود خواهند داشت که در هیچ صورتی بازهم نخواهند توانست حتی به بخشی از خواستههای دولت ایران لبیک گویند. در نتیجه آنان از خیر پروانهی کار خواهند گذشت و البته عواقب این تصمیم را نیز به جان خواهند خرید. آن چه مشخص است این که عواقب استنکاف از پرداخت هزینههای درخواستی، چه پیامدهای سختی را به دنبال خواهد داشت. همان گونه که مقامات وزارت کشور ایران تاکید نمودهاند، نداشتن پروانهی کار برای اتباع افغانی به معنای آن است که آنان از داشتن کارت اقامت نیز خودشان را محروم خواهند کرد. آنگاه آنان مهاجرین غیرمجازی تلقی خواهند شد که دست نیروی انتظامی باز است تا با آنان هر معاملهای را که اراده کند، انجام دهد.

طرح پانصدهزار تومانی در حالی در کمسیون برنامه و بودجه مجلس ایران به تصویب رسیده است که در جریان سفر محمد کریم خلیلی معاون رئیس جمهور افغانستان به تهران در دی ماه گذشته، صحبتی از چنین مبلغ کلانی از سوی مقامات ایرانی به میان نیامده بود. آنچه که آقای خلیلی از آن خبر میداد توافق طرفین مبنی بر صدور پانصد هزار کارت کارگری بود که همانند سال گذشته هزینهی آن هفتاد هزار تومان بود نه پانصد هزارتومان. ولی صحبت آقای خلیلی از توافقنامه چه ارزشی دارد زمانی که ریش و قیچی در دست ایرانیهاست و آنان خود را برحق میدانند که در قبال خدمات بیشماری که به مهاجرین ارایه میدهند، مبالغ بیشماری را هم از آنان مطالبه کنند!

نکتهی بسیار نگران کننده در طرح پروانهی کار این که؛ علاوه بر مبالغ درخواستی که به جیب دولت میرود، کارگران افغانی میبایست توسط یک کارفرمای ایرانی تایید و ضمانت شوند مبنی بر این که آنان کارگران خوب و حرف گوشکنی هستند. اما اگر خدای نکرده کارفرمایان ایرانی آنان را تایید و ضمانت نکنند، پروانهی کارشان باطل و در نهایت پروانهی اقامتشان نیز باطل خواهد شد. این شرط به خودی خود افغانها را در حد مزدورانی تقلیل داده است که در صورت استنکاف کارفرمایان از پرداخت دستمزدشان آنان جرات شکایت را نخواهند داشت و خودشان را از حمایت قضایی محروم خواهند کرد، چرا که شکایت از کارفرما یعنی عدم رضایت کارفرما از افغانی و در نتیجه ابطال پروانهی کار آنان و ادامهی ماجرا...

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:10 توسط mahan |
برای چی؟

بعضی روزها از مقابل سفارت ایران در کابل که عبور می کنید، صف طویلی از افغانی های متقاضی ویزا برای ورود به ایران می بینید. علی رغم تمامی تهدیدها از جانب دولت ایران برای زندانی کردن مهاجران غیرقانونی و اخراج آنها، همچنان برای بسیاری از فارسی زبانان افغانستان، ایران مقصدی پرجاذبه است. حتی خبر مرگ کشته شدن سی مهاجر غیر قانونی افغانی ( هفته گذشته) که بر اثر واژگون شدن کامیون در شیراز کشته شدند نیز، از شور آنها برای رسیدن به ایران نکاسته است. بسیاری از متقاضیان فعلی ویزا، سالهای بسیاری را در ایران گذرانده و بعضا در ایران متولد شده و تحصیلات دبیرستانی خود را در آنجا به پایان رسانده، اما با شکست طالبان و ایجاد فضایی امن تر، دولت ایران از آنها خواست تا به افغانستان بازگردند. در افغانستان فعلی کار و کسبی در کار نیست. البته افراد وابسته به مافیای مواد مخدر ، رشوه خواران و آنها که دارای روابط گسترده با صاحبان قدرت هستند، روز بروز متمول تر و افراد بی بضاعت و بی رابطه روزبروز مفلوک تر می شوند. در این میان حساب آنها که از ایران باز آمده اند از دیگران دشوار تر است… آنها نه ایرانی هستند و نه افغانی…

و هر از چندگاهی که دولت افغانستان اظهارنظری درباره حمایت ایران از یک گروه شورشی و یا یافتن مواد منفجره ساخت ایران در افغانستان می کند، عکس العمل ایران درباره این اتهامات ( به گفته مقامات افغان)، اعمال فشار بیشتر بر روی مهاجرین افغانی است. به گمان من برای ما ایرانیان که مهمان نوازی امان زبانزد عام و خاص است، این رفتار با مهاجرین بی پناه خجالت آور است…

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:7 توسط mahan |
بازگشت افغانیان یک چالش

نماينده عالي سازمان ملل متحد در امور پناهندگان بر پايدار بودن طرح بازگشت مهاجران افغان تاکيد کرد و گفت : شماري از مهاجران به علت فشار اقتصادي ، براي يافتن کار مجبور به ترک کشورشان شده اند. آنتونيو گترس (Antonio Gutteres ) روز چهارشنبه در نشست بين المللي طرح بازگشت و استقرار مجدد مهاجران افغان در کابل افزود: اين نهاد و جامعه جهاني آگاه است که بايد طرح بازگشت مهاجران پايدار باشد. وي تاکيد کرد که در اين ارتباط بايد بهبود وضعيت اقتصادي ، ايجاد اشتغال و افزايش توليد نيز مد نظر قرار گيرد.

وي با اشاره به اينکه شمار افراد فقير به علت تغيير شرايط اقتصادي رو به افزايش است ، اضافه کرد: دولت افغانستان با چنين چالشي مواجه است و تنها با همکاري جامعه جهاني ، حکومت قادر به پاسخگويي به اين چالش است .

وي با اشاره به بازگشت پنج ميليون و 600 هزار تن از اتباع افغانستان از سال 2001 ميلادي تاکنون ، از ميزباني کشورهايي که سه دهه گذشته ، پذيراي افغان ها بوده اند، تشکر کرد. گترس يادآور شد که شرايط سياسي افغانستان نيز در حال تغيير است ، يافتن راه حلي براي بازگشت آبرومندانه و استقرار مجدد مهاجران يک ضرورت است .

اين مقام سازمان ملل متحد تاکيد کرد که در حال حاضر بيست درصد جمعيت افغانستان را مهاجران تشکيل مي دهند که شماري از آنان سال ها در خارج از کشور و در شهرها زندگي کرده اند و يا در ديگر کشورها متولد شده اند. وي بازگشت داوطلبانه مهاجران را خوشايند دانست و افزود: در مجموع تعداد افغان هايي که به کشورشان بازگشته اند، رو به افزايش است .

وي در عين حال تاکيد کرد عواملي چون امنيت، ظرفيت محدود ، مشکل کمبود و افزايش قيمت مواد غذايي ، نبود زمين ، سرپناه و اشتغال ، روند بازگشت را با کندي مواجه ساخته است . وي اظهار داشت : آمادگي براي پاسخگويي به همه اين چالش وجود ندارد و در اين ارتباط نياز به تعامل ، بسيح منابع مالي و امکانات موجود مي باشد تا مرحله بازگشت تقويت شود.

گترس در ادامه بازگشت و آواره شدن را مساله مهمي دانست و افزود: تلاش ها براي يافتن راهکار مشخص بايد مشترک و متمرکز باشد. وي بر بهبود شرايط زندگي براي مهاجرين تاکيد کرد و خواهان سرمايه گذاري در بخش هاي آب ، کشاورزي ،صحت و آموزش در شهرها و روستا شد.

وي يادآور شد: در مجموع 40 درصد افغان هايي که کشورشان را ترک کردند در شهرها ساکن شدند که اين رقم در ايران 98 درصد و در پاکستان 56 درصد است . نشست بين المللي طرح بازگشت و استقرار مجدد مهاجران افغان امروز با حضور هيات اعزامي ايران به سرپرستي عباس محتاج معاون وزير کشور در کابل گشايش يافت . در اين نشست نمايندگان بيش از 30 کشور و سازمان هاي بين المللي حضور دارند. در سه دهه جنگ داخلي افغانستان ، هشت ميليون نفر اين کشور را ترک کردند که در حال حاضر سه ميليون افغان در ايران و پاکستان زندگي مي کنند.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:50 توسط mahan |
دنیا با ما افغانی هاست
عكس‌هاي مهران افشارنادري در باره وضعيت مهاجران افغان در ايران در كتاب «داستان‌هاي تازه» منتشر شد. كتاب «داستان‌هاي تازه» شامل عكس‌هاي 10 عكاس از سراسر جهان به همت بنياد جهاني عكس خبري world Press Photo منتشر شد.

اين 10 عكاس همگي از شركت‌كنندگان پيشين كارگاه بنياد جهاني عكاس هستند، كه در اين ميان نام يك عكاس مستند اجتماعي از ايران، مهران افشار نادري، نيز به چشم مي‌خورد.

"روي شانه‌هاي كوچك خوشبو" مجموعه عكس‌هاي افشار نادري است که درباره وضعيت مهاجران افغان در ايران، در اين كتاب به چاپ رسيده است.خانواده مهاجر افغان

بنياد عكس خبري بنيادي غيراتفاعي است كه علاوه بر برگزاري مسابقه‌ سالانه در زمينه عكاسي مطبوعاتي، كارگاه‌هايي را در ارتباط با عكاسي مستند در كشورهاي گوناگون برگزار مي‌كند.

اين كارگاه در سال‌هاي 85 و 86 در ايران برگزار شد و 12 نفر براي شركت در اين كارگاه انتخاب شدند.
كتاب «داستان‌هاي تازه» به زبان انگليسي و با 254 صفحه منتشر شده است.

افشار نادری در گفتگو با افغان پرس اظهار کرد: "سال گذشته، بنیاد ورلد پرس فوتو از تعداد شرکت کنندگان کارگاه های پیشین خود که در کشورهای گوناگون برگزار شده بود خواست تا طرحی برای انجام پروژه‌ای برای چاپ کتابی ارایه کنند که باید کلیه طرح بر پایه اهداف بنیاد هزاره می بود.

آقای افشار نادری، باور دارد، کار او متمایز از رسانه‌های جمعی کشور است و او از یک زاویه کاملا متفاوت و بی‌طرف به این موضوع نگرسته و می‌گوید تا هنوز کارهای که در رسانه‌های ایران نسبت به مهاجرین افغانی صورت گرفته براساس یک تبلیغات منفی علیه آنان بوده است:

خانواده مهاجر افغان در ایران "من با توجه به محدودیت های آموزشی که برای کودکان مهاجر وجود دارد و همینطور مشکلات دیگر اقامت این مهاجرین و نشان دادن وضعیت زندگی این گروه و تبعیضی که در زمینه مهاجرین در ایران وجود دارد تصمیم گرفتم طرحی در این زمینه بنویسم که در نهایت موافقت شد و امکان این فراهم شد تا در فضایی آزاد و بی طرفانه در ارتباط با مساثل مهاجرین افغانی عکاسی کنم بر خلاف تبلیغات منفی که از سوی رسانه های دولتی ایران درباره‌ای  مهاجرین افغانی می شود".

در ضمن، لازم به ذکر است که بنیاد ورلد پرس فوتو، یکی از معتبرترین مسابقات عکاسی را در دنیا برگزار می‌کند. این بنیاد هر سال مسابقه بین‌المللی در زمینه عکاسی خبری برگزار می‌کند و عکاسان زیادی از سراسر دنیا برای رقابت در این مسابقه، شرکت می‌کنند.

در رقابت امسال بنیاد جهانی عکس خبری، 59 عکاس توانستند جوایز اول تا سوم بخش‌های مختلف این مسابقه را به دست بیاورند.

عکس تیم هثرینگتون (Tim Hetherington) از سرباز آمریکایی در حال استراحت در سنگری در افغانستان، جایزه نخست این مسابقه را نصیب عکاس بریتانیایی مجله ونیتی‌فیر (Vanity Fair ) کرد.

از آژانس‌های عکس خبری معتبر جهانی، امسال Getty images پنج جایزه ورلد پرس فوتو را دریافت کرد؛ عکس جان مور آمریکایی از لحظات سوء ‌قصد به جان بی‌نظیر بوتو نخست‌وزیر پیشین پاکستان.

آسوشیتدپرس و فرانس‌پرس امسال هر کدام برنده دو جایزه شدند و آژانس رویترز در این رقابت جایزه‌ای نبرد.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:44 توسط mahan |
اینجا در روستای " طارند بالا"، در آخرین خانه ی کاه گلی روستا شب از نیمه گذشته است. جیرجیرک ها سرود دسته جمعی می خوانند و باد به پنجره می کوبد.

 اينجا يكي از محله ‌هايي‌ است كه افغان‌هاي زيادي در آن زنده‌گي مي‌كنند. در هر کوچه  مي‌توان تعدادي از آنها را ديد. زنانی با چادرهاي سياه با زنبيلي از سبزي از مزرعه‌برمي‌گردند. دختراني با خال‌هاي زرد روي گونه، گوشه سياه چادر مادر را گرفته و انگار از همه مي‌ترسند. پسراني با چين‌هاي نازك بر پيشاني و لكه‌هايي بر گونه از کوره های آجرپزی باز می گردند.

     اما اين روزها آثار ترس بر چهره هر یک از آنها دیده می شود. چرا كه دولت جمهوري اسلامي، طرح جديدي را براي اخراج مهاجران بيگانه، آغاز كرده‌است. طرحي كه مسئولانش قول داده‌اند، به ياري خدا در مدت كوتاهي، تعداد زيادي از اين بيگانه‌ها را دستگير و از سرزمين اسلامي بيرون خواهند كرد.  سربازان گمنام امام زمان ( عج) نیز از هیچ خدمتی به اسلام و مسلمین دریغ نمی دارند به خصوص اگر لت و کوب کردن نوجوان 14 ساله ( در محله ای در نزدیکی فیروزکوه) باشد یا گرسنه نگه داشتن هزاران نفر برای چند روز ( در اردوگاه عسکر آباد – نزدیک ورامین) و یا  انداختن کارگر افغانی از ساختمان چند طبقه باشد. 

به خود که می نگرم. صمیمی ترین دوستانم ایرانی هستند و از اینکه آنها این سطور را میخوانند، شرم دارم. کسانی که با آنها پیوند قلبی دارم. کسانی که سالها با مهربانی با مهاجران برخورد کردند. و هربار شک می کنم که این اتفاقات در این  سرزمین اتفاق می افتد؟ باور نمی کنم. چرا اینجا که مردمانش به مهمان نوازی شهره اند. چرا و هزار چرای بی جواب دیگر؟ نمی دانم ولی ای کاش چنین نمی بود. کاش همه خواب می بود. حداقل کابوسی در خواب.

 زینب ( خواهرزاده کوچکم) که به یک مدرسه خودگران زیرزمینی می رود. از کم شدن هر روزه هم شاگردی هایش میگوید. آنها مجبورند درس را رها کنند و سرکار بروند. چون پدرانشان دستگیر  و از کشور خارج شده اند. آنها تنها 10 یا 11 سال دارند و به همراه مادرانشان به مزارع سبزی می روند.

در این روستا و در جاهایی دیگری اوضاع برای مهاجرین وخیم تر است. سالهاست که قوانین محلی سختی وضع شده. مثلا در صف نانوایی اول باید همه ی ایرانی ها نان بگیرند وسپس اگر نانی باقی ماند، نوبت افغانهاست. زینب می گوید گاهی برای گرفتن دو نان تا سه ساعت منتظر مانده ام.

 اوضاع برای مهاجرین قانونی نیز تعریفی ندارد . تعداد زیادی از آنها نیز به همراه دیگران در اردوگاهها به سر می برند. یکی از بزرگترین این اردوگاهها، مکانی نزدیک ورامین است که " عسکرآباد" نام دارد که این روزها حسابی مشهور شده است. هر روز تا 3 هزار نفر را از تهران و شهرهای حومه به آنجا می آورند. فضای اصلی اردوگاه از دو سالن زیرزمینی تشکیل شده. امکانات بهداشتی در حد صفر است. رطوبت و سردی همه را می آزارد.مشکل اصلی گرسنگی و تنگی جا است. هیچ غذایی به زندانیان داده نمی شود و تنها راه، آوردن غذا توسط خانواده هاست. یکی از دوستانم که دیروز از آنجا بازگشته ،می گوید:  به خاطر تنگی جا، مجبور بودیم تا سه روز بایستیم و حتی جای نشستن نبود. او می گفت در یک شب جوانی تب کرد و حال بدی داشت اما اجازه بیرون بردنش را ندادند و شب بعد جسدش را بیرون بردند. بین جمعیت پیرمرد 60 ساله را هم می توانی پیدا کنی و همینطور پسربچه 13 ساله را...

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:39 توسط mahan |
جنایت در اردوگاه سنگ سفید
در سال 1377 نیروی نظامی ایران 630 تن از افغان های زندانی در اردوگاه «سفید سنگ» را قتل عام کرد. زندانیان که همه به جرم افغان بودن برای زمان نامحدودی در آن اردوگاه نگهداری می شدند، آن سال به خاطر وضعیت بسیار وحشت ناک اردوگاه دست به احتجاج زدند. دولت ایران با فرستادن هلیکوپترهای نظامی، تمام زندانیان را به رگبار بست و پس از چندی بر روی گور دسته جمعی آنان یک سرک قیرریزی شده اعمار کرد. از میان زندانیان اما، جمعی نیز توانستند پنهان شوند و یا فرار کنند؛ از آن میان داوود عظیمی است که حالا در فلم «سفید سنگ» به عنوان یکی از بازیگران اصلی حضور دارد.
در فلم «سفید سنگ» داوود وهاب تهیه کننده، زبیر فرغند، کارگردان و همایون پاییز بازیگر نقش اول آن اند. تیم فلم ساز در شمال کابل اردوگاه «سفید سنگ» را بازسازی کرده اند و تمام حوادث فلم نیز در همان جا فلم برداری می شود. بودجه ی 300هزار دالری فلم از سوی یک موسسه ی امریکایی پرداخت شده است. جالب این جاست که محل فلم برداری این فلم فقط کمی با پایگاه هوایی بگرام فاصله دارد، جایی که نظامیان امریکایی زندانیان افغان را در آن جا نگهداری می کنند.
تلاش زیادی صورت گرفته است تا فلم «سفید سنگ» از هر نگاه بتواند تصویری باشد از آن واقعه ی مخوف سال 1377 که اتفاقا کسان زیادی از آن خبر ندارند. واقعه ای که گزارشگر روزنامه ی «اندیپندنت» آن را کاملا هالیوودی می خواند و در شماره ی 20 نوامبر آن روزنامه درباره ی آن فلم می نویسد: «داستان بزرگی که می شود از آن فلم بزرگی ساخت». تهیه کننده ی فلم به اندیپندنت گفته است: «ما تمام این اردوگاه، به شمول سیم های خاردار، دیوارهای سمنتی و تمام جزییات دیگر را بازسازی کردیم، حتا با مواد فاضله ی ساختگی کف اتاق ها را پوشاندیم». با وجود مخارجی که در طراحی صحنه، و تهیه امکاناتی همچون کمره ی 35 ملی متری، وسایل حرکتی فلم برداری و نورپردازی شده است، اما می شود از زبیر فرغند یک فلم خوش ساخت و قابل قبول انتظار داشت؟
زبیر فرغند با آن که از نام های نسبتا قدیمی در سینمای افغانستان به حساب می آید، مگر دستاوردهایش به اندازه ی سال هایی که در سینمای کشور فعالیت داشته است، نمی رسد. او قبلا چند فلم اکشن ارزان قیمت ساخته است که معلوم نیست تا چه حد او را آماده ی رهبری یک فلم بزرگ کرده است.
این فلم در کنار داستان قتل عام افغان ها (یا «افاغنه» آن طوری که دولت ایران می خواند) داستان دیگری را نیز خواهد گفت؛ داستانی را که شاید در فلم نبینیم، اما آن را با تماشای فلم درخواهیم یافت: داستان ناگفته و ناگفتنی رنج افغان های مقیم ایران. این فلم اولین گام بزرگی است برای بازگویی قصه های مهاجرت. آن چه در اردوگاه های ایران بر سر افغان ها می گذرد، بخشی از تراژدی بی پایانی است که میلیون ها انسان بی صدا نقش قربانیان ازلی آن را بازی می کنند. حکومت نژادپرست ایران با تبلیغ نفرت و دگرستیزی در میان مردم ایران، زندگی افغان ها را عملا به یک کابوس شبانه روزی تبدیل کرده است. این فلم بدون شک نمی تواند تصویر کاملی از 30 سال مهاجرت افغان ها در ایران باشد؛ اما کم ازکم فتح بابی می تواند باشد بر این موضوع، موضوعی که بدون شک بخشی از تاریخ معاصر ملت افغانستان به حساب خواهد آمد.
در ایران با آن که چهار میلیون افغان زندگی می کنند، و به نحوی افغان ها بخشی از واقعیت جامعه ی ایرانی است، اما بسیار کم اتفاق افتاده است که سینماگران ایرانی به زندگی آنان بپردازند. مشهورترین فلم در این باره، فلم تحسین شده ی «باران» از مجید مجیدی است که تلاشی است برای به پرده آوردن زندگی واقعی اشباح فلک زده ای بنام «افاغنه». اما این فلم و امثال آن، در برابر موج تبلیغات ضد افغانی تلویزیون ها و مطبوعات حکومتی ایران بسیار ناچیز است.
بسیاری از بازیگران فلم «سفید سنگ» افغان های مهاجری هستند که از ایران برگشته اند و به خوبی می توانند زبان فارسی را با لهجه ی ایرانی صحبت کنند. داوود عظیمی که نقش یک پولیس ایرانی را به عهده دارد، به گزارشگر اندیپندنت گفته است: «من احساس خوبی دارم از این که در یونیفورم پولیس ایران هستم. من همه ی این ها را زندگی کرده ام و حالا دوباره آن را به خاطر می آورم و به دنیا نشان خواهم داد که آنها همین فاجعه را بر سر ما آوردند». همایون پاییز قهرمان «سفید سنگ» در پایان فلم می میرد؛ با آن که قتل عام شش ساعته ی سفید سنگ مثل یک حادثه ی هیجان انگیز هالیوودی به نظر می رسد، اما در فلمی که بر اساس آن ساخته شده است، چگونه یک قربانی می تواند نقش قهرمان را بازی کند؟ در سفید سنگ هیچ کسی قهرمان نیست، همگی قربانی اند، قهرمان آن بالا در هلیکوپتر نشسته است.

--------------------------------------------
واسه فردا نگرانیم که فردا چه کنیم
زیر این بار گرانی ، جان را چه کنیم
---------------------------------------------
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:37 توسط mahan |
پاسخ به مطالب وقیحانه یک روزنامه ایرانی
«سنگ سفید» و «تلهی سیاه» دو اردوگاهی در ایران هستند که ایرانیها دوست ندارند که درباره آنها صحبت شود چه رسد به اینکه در مورد آنها فیلم ساخته شود. روزنامهی تندور«جمهوری اسلامی» در ایران که از کیسه هاشمی رفسنجانی ارتزاق میکند طی چند سال اخیر و از زمانی که رژیم طالبان یعنی همانهایی که دیپلماتهای ایرانی را در مزار شریف به رگبار بستند، حملات وقیحانهای را نسبت به دولت و مردم افغانستان سازماندهی کرده است.
Story Image, Click to View Article

 

«سنگ سفید» و «تلهی سیاه» دو اردوگاهی در ایران هستند که ایرانیها دوست ندارند که درباره آنها صحبت شود چه رسد به اینکه در مورد آنها فیلم ساخته شود. روزنامهی تندور«جمهوری اسلامی» در ایران که از کیسه هاشمی رفسنجانی ارتزاق میکند طی چند سال اخیر و از زمانی که رژیم طالبان یعنی همانهایی که دیپلماتهای ایرانی را در مزار شریف به رگبار بستند، حملات وقیحانهای را نسبت به دولت و مردم افغانستان سازماندهی کرده است. این روزنامه عقدهگشا هنگامی که حامد کرزی به عنوان رئیس دولت موقت انتخاب شد، در سرمقالاتی از اصطلاح«کرزی پیتزافروش» استفاده مینمود. البته استفاده از چنین ادبیات سبکسرانهای در فرهنگ نگارشی این روزنامه بیسابقه نبوده است و رییس جمهور مصر را « مبارک کمپ دیویدی» میخواند. این روزنامه که در داخل ایران میان جناحهای این کشور نیز اختلافافکنی میکند و دائم به این و آن میپرد و پاچهگیری میکند در چند سال اخیر با بزرگ جلوه دادن و حوادث کوچک و زدن اتهامهای جرم و جنایت به مهاجرین افغانی در ایران کوشیده است که بدبینی مردم ایران نسبت به افغانها را افزایش دهد. به یاد داریم که دو سال قبل همین روزنامه به دروغ خبری ر ا در باره تجاوز چند افغانی به یک دختر ایرانی در صفحهی حوادث خود منتشر کرد. چاپ این خبر مردم ساده لوح ایران را که چاپ هر مطلب کذبی را در روزنامهها وحی منزل میپندارند را به خشم آورد و در شهرهایی مانند تهران، قرچک و ورامین عدهای از ارازل و اوباش به جان مرد و زن افغانی افتادند و حوادث بسیار تلخی را به بار آوردند اما فردای آن روز دادستان تهران این خبر را تکذیب کرد و هویت عاملان آن فیلم بلوتوثی را به صراحت ایرانی اعلام کرد. سال گذشته نیز این روزنامه در یک صفحهی کامل انواع و اقسام تهمتها را به مهاجرین افغانی نسبت داد. اما وقیحانهترین اتهامات این روزنامه مربوط به 12/12/1387 است.

نویسنده مقالهی «ساخت فیلم ضد ایرانی در شمال کابل با کمک آمریکا» به بهانهی ساخت فیلمی به نام «سفید سنگ» که عنوان اردوگاهی معروف در تایباد ایران است، مطالب حاکی از کینه و نفرت را به چاپ رسانده است. مطالب بیپایه و اساس چاپ شده میتواند چهره نویسنده آن را در نظر خواننده این گونه مجسم کند که او در حالی که چشمانش به کاسهای از خون تبدیل شده و دهانش تا بناگوش باز و کف کرده و و نیشهایش از آن بیرون آمده به طرف ملت افغانستان در حال عربده کشیدن است. داستانی که فیلم سفید سنگ آن را دنبال میکند، تصویری از حادثهای است که خود این روزنامه از قلم نویسندگان افغانی آن را نقل میکند. حادثهی بسیار تلخی که در سال 1377 در اردوگاه سفید سنگ اتفاق افتاد اما اخبار آن توسط دولت ایران به شدت سانسور شد. اما آنانی که توانسته بودند از مهلکه جان سالم بدر ببرند خبر از قتل عامی هولناک افغانیهای دربند در این اردوگاه بدست قوای مسلح استان خراسان میدادند. صرف نظر از میزان و عمق این فاجعه که اینک در آستانهی تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی است، نویسندهی هتاک روزنامهی جمهوری اسلامی به بهانهی ساخت این فیلم نیشهای زهرآلودی را بر پیکر شخصیت حقوقی مردم افغانستان وارد میکند. جالب اینجاست که او این حادثه هولناک را که در جریان آن بیش از ششصد نفر قتل عام شدند را از ریشه انکار میکند و استدلالهای سستی را پیش میکشد که انسان را به یاد ضربالمثل « چنگ انداختن غریق به هر خار و خس» میاندازد. نویسنده این مقاله که گویا بر ادعهای خودش پوزخند میزند و به همین دلیل از آوردن نامش خودداری کرده است، پیوسته فقر و فلاکت افغانها را به رویشان میکشد، آنان را جنگ طلب میخواند، مهاجران افغانی را قاچاقچی مینامد و آنان را میهمانان ناخونده میخواند که بوی خشخاش میدهند و کشورشان در اشغال آمریکاست. به بخشی از این ادعاهای پوچ توجه کنید:

«ایرانیان سی سال به افغانها کار و مسکن دادند تا از محل بیکار شدن کارگران ایرانی آنها مشغول کار شوند».

« حالا همین مهاجرین که به زور در حال تجربهی دورانی دموکراتیک هستند روزنامه و مجلهای دارند و مجلات و روزنامههایشان به دفعات از رفتار غیر انسانی ایرانیان با مهاجران غیرقانونی شکایت میکنند»

«افغانهایی که وارد اینترنت شدند، در سایتهای فارسی علیه ایران شروع به نوشتن مطالبی کردند و از آن گذشته  افغانیها برای پیدا کردن یک پیشینه فرهنگی و تاریخی عجله داشتند شروع کردند به ادعا. یکبار فردوسی را افغانی کردند و بار دیگر افغانستان را ایران غربی و ایران ما را ایران شرقی نامیدند.»

« این همسایه دردسرساز که یران را معبر ترانزیت مواد مخدر  به جهان تبدیل کرده ست امروز از رفتار بد ایرانیان شکایت دارد جنگ میکرد و ایران هزینه جنگ آنان را پرداخت میکرد»

«مهاجران افغان مخارج سفر خود را با قاچاق مواد مخدر به کشور تامین میکردند، آنها که گرفتار میشدند سالهای سال در زندانهای ایران میماندند و در زندان جا خوش کردند و خوردند و خوابیدند. آنها هم که میتوانستند مواد مخدر را با خود به ایران وارد کنند به قاچاقچیان کوچکی تبدیل میشدند که کار اصلیشان کارگری ساختمان بود، اما بیزنس آنها مواد مخدر.»

آنچه ملاحظه نمودید بخشی از عربدههای نویسنده روزنامه جمهوری اسلامی است که در قبال تمام مردم نجیب و فهیم اما در در عین حال مظلوم افغانستان سرداده است. او مهاجران افغانی را در ایران میهمان میخواند که سی سال در حال میهمانی خوردن هستند. باید به این مقالهنویس که اگر وجدانی داشته آن را زیر پا گذاشته گفت که اگر آنان سی سال میهمان بودند کدام سفرهی بیمنتی را شما برای آنها گسترانیدید و آیا کسی میمانهایش را به سفید سنگ و تله سیاه انداخته و بر روی آنها از زمین و هو مانور جنگی برگزار میکند؟ کدام میزبان مهمانهایش را در دهات و شهرهای کوچک حبس کرده و با طرحهای مزخرفی پول و دارایی آنان را چپاول میکند؟ کدام میزبان مهمانش را در حد مزدوران جیرهخوار در اختیارکارفرمایان سنگدل قرار میدهد تا از آنان بیگاری بکشند.

او افغانی را جنگ طلب خوانده است و حال آن که بر همه واضح است که ایران در حوادث تلخ سی سال گذشته افغانستان یک پای ثابت ماجرا بوده است. باید به یاد او بیاوریم که هرچند افغانها میانشان جنگیدند اما هیچگاه در برابر قدرت خارجی سر تسلیم فرود نیاوردهاند و حال آنکه شما در برابر کشور کوچکی همانند عراق پس از هشت سال سال جنگ و تحمل صدها هزار کشته و خسارات هنگفت، دستها را به علامت تسلیم بالا بردید و با پذیرش قطعنامه 598 به خواستههای صدام حسین گردن نهادید و شما باعث شدید که عراق یک روز را به عنوان روز پیروزی بر مجوسیها در تقویم سالیانهاش به عنوان تعطیل رسمی اعلام کند. در ثانی مگر شما میان خودتان جنگ داخلی نداشتهاید. آیا رضا شاه و پسرش که به اذعان خودتان هزاران تن را کشتند ایرانی نبودند، آیا مجاهدین خلق که میان شما و آنان خونهای بسیاری ریخته شد که عملیات مرصاد تنها یک نمونه از آن است ایرانی نبودند. آیا زمانی که حزب کموله در کردستان سر و گوش پاسداران شما را میبریدند ایرانی نبودند، آیا همین الان گروه جندالله که سربازان شما را گروه گروه اسیر و سپس قتل عام میکنند ایرانی نیستند. پس بدانید که شما ایرانیها هم بینتان خونهای زیادی ریخته شده است. گفتهاید که هزینه جنگ افغانها را ما میپرداختهایم، اگر چنین است هزینهی جنگهای داخلی شما را آمریکا و اروپا پرداخته است که صدها هزار از شما از پیامد جنگهای داخلیتان اکنون به آنجا پناهنده شدهاند.

شما افغانها را زیر سلطه آمریکا خواندهاید و حال آن که همه میدانند که آمریکا از سرزمین خشک و بی محصول افغانستان که نفت و گاز ندارد چیزی را نخواهد برد و در مبارزه با تروریستها که شما آنها را تقویت میکنید به دولت افغانستان کمک میکند، اما به یاد داشته باشید که همین آمریکایی که افغانستان را مستعمره آن میخوانید با غرق کردن چندین ناوچه شما در اروند رود و ساقط کردن هواپیماهای مسافربری تان به شما گوشمالی سختی داد تا دیگر به نفتکشهای کشورهای دیگر در اروند حمله نکنید و هیچگاه هوس نکنید که حقوق بینالملل را زیر پا نهاده و اقدام به گروگانگیری دیپلماتها کنید. همان آمریکایی که رییس جمهورتان برای بوش و سپس اوباما نامه مینویسد اما آنان به آن هیچ اعتنایی نمیکنند. به یاد داشته باشید همین دو سال پیش هنگامی که ملوانان انگلیسی را در یک اقدام احمقانه گروگان گرفتید، تونی بلر نخست وزیر انگلیس به شما 48 ساعت مهلت داد تا ملوانها را آزاد کنید اما شما 18 ساعت پس از اولتیماتوم تونی بلر آنها را آزاد کرده، کت و شلوار به تنشان کردید و رئیسجمهورتان در فرودگاه آنان را بدرقه کرد و آن وقت نام آن را هم رافت اسلامی نهادید و حال آنکه جهانیان دانستند که شما تسلیم زور انگلیس شدید نه رافت اسلامی چرا که در همان سال  شما در سراسر ایران به جان مهاجران افغانی افتاده بودید که اغلب آنها مثل شما شیعه بودند و حتی شما به زنان و کودکان که در عرف بینالملل بیدفاع بوده و احترام زیادی دارند رحم نکرده و آنان را از منازلشان بیرون کشیده و به جرم غیرمجاز بودن حوادثی را آفریدید که چهرهتان را در انظار جهانی سیاه کرد.

اگر افغانیها قاچاقچی هستند و بوی خشخاش میدهند میخواهم بپرسم که شما که مدعی فرهنگ و تمدن هستید چرا با طناب افغانیها به چاه میروید و به عنوان بزرگترین مصرف کننده مواد مخدر در جهان شناخته شدهاید. طبق آماری که خودتان ارایه میدهید چهار میلیون معتاد دارید و در همین اندازه هم هستند کسانی که به قول خودتان تفریحی مصرف میکنند. من شک ندارم که نویسنده اباطیل روزنامه جمهوری اسلامی بارها و بارها با استفاده از سوغات افغانیها مزه نشئگی را چشیده و شاید هم این مزخرفات را در حین نشئگیاش نوشته است و در ثانی اگر دولت افغانستان دولت قدرتمندی نبوده شما که مدعی ابرقدرت بودن دارید چرا نمی توانید جلوی قاچاق را بگیرد. مگر غیر از این است که شما هم در این معامله سود کلانی برده و هزاران نفرتان به این شغل شریف مشغولند.

کاغذ را سیاه کرده اید که افغانها مدعی فردوسی و نام کشورشان را ایران غربی نهاده اند. باید در گوش این نویسنده که نادانی و جهالت از افکار او میبارد با فریاد زد که دیگر آن زمان گذشته است که جاهلان به انساب و مردههایشان مباهات میکردند. شخصیتهای بزرگی همانند فردوسی متعلق به ایران نیست بلکه از آن کل جهان است همان گونه که دیگر بزرگان جهان علم و ادب تعلق به تمام بشریت دارند و زدن مهر انحصار بر گور آنان کاری است از سر حماقت و گمراهی. اگر قرار به شمردن شخصیتهای ملی است بدانید که افغانستان آن قدر شخصیت جهانی دارد که نیازی به ادعا کردن در باره شخصیت دیگران ندارد تا جایی که شما نیز در انتساب به آنان خود را با ما شریک کردهاید. همین طور به این نویسندهی بیخرد باید گفت که هیچگاه و هیچ کس از افغانیها نام ایران غربی را بر افغانستان نگذاشتهاند، چرا باید آنها چنین کاری را کنند  و حال آنکه نام « ایران» قدمتی فقط یک صد ساله دارد که در زمان قاجاریه شما آن را اختراع کردید. افغانها اگر قرار باشد نام تاریخی بر خود بگذارند چرا از نام خراسان استفاده نکنند که دیرینه هزار و چند ساله دارد که بیایند نام بی ریشه و پیشینهی « ایران» را بر خود بگذارند.

بنابراین به روزنامهای که از صبح تا شب در جلوی دکههای روزنامه فروشی باد کرده و روی دست فروشنده میماند، توصیه میکنیم که بیش از این به مردم زجر کشیده ومظلوم افغانستان که با خون دل مشکلاتشان را بر دوش میکشند نیشتر وارد نکند و ذهنیت مردم ایران را که انسانهای شریف بسیاری هم در بینشان است را نسبت به مهاجرین افغانی که از بد روزگار هزار و یک زخم زبان و قلم را به جان میخرند اما دم بر نمی آورند، بدبین نکند. آنانی که با خون جگر از صبح تا شام برای لقمه نانی تن به بیگاری کارفرمایان میدهند و شبها مظلومانه به کلبههایشان میخزند شایستهی این قبیل تهمتها و افتراها نیستند. اگر شما بر خوان گستردهی نفت و گاز نشستهاید و شکمهایتان را پروار کردهاید بدانید که روزگاری نفت و گاز هم پایان خواهد یافت و این پایانی خواهد بود بر یک قرن مفت خوری .

به یاد داشته باشید که افغانستان از جای خود بر خواهد خواست و مردم زجر کشیده و سخت کوش آن افغانستانی متفاوت خواهند ساخت. همانگونه که سینماگران افغانی از جای خود بر خواستهاند و امروز سفید سنگ را میسازند و فردا تله سیاه را و پس فردا ... تا «سیه روی شود آنکه در او غش باشد».

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:36 توسط mahan |
اسلامي‌ سازيِ جامعه يا نهادينه سازيِ منطقِ تبعيض؟

ماجرای جنجال‌برانگیزِ مصوّبه‌ی «قانون احوال شخصیه‌ی اهل تشیع» را باید ذیلِ طرحِ کلی دیگری درک و تحلیل کرد: پروژه‌ی اسلامی‌سازی نظام‌های معاصرِ سیاسی و حقوقی جوامع اسلامی، که عمدتاً به‌نحو انفعالی در پاسخ به چالش‌ها و معضلاتِ مدرن‌سازی این جوامع سربرکشیده است. تحلیل و نقد مسأله‌ی فوق را از رهیافت‌های متعددی می‌توان پیش برد؛ مانند رهیافت‌های فمینیستی، حقوق بشری و... با این‌حال در این نوشتار مختصر، تا حد امکان تلاش می‌کنم از طریق همدلی با مبانی دیدگاهِ طراحان و خالقانِ عصر جهاد به تأمل در باب ماهیتِ پنهانِ مصوبه‌ی مذکور بپردازم. و در نهایت بر مبناي تفکیک منطق توحید و منطق تبعیض (منطقِ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ)، مي‌توان گفت که ماجرای فوق بر منطق تبعیض مبتنی است و لذا بیش از آن‌که اسلامی‌سازی جامعه و نظام حقوقی باشد، نهادينه​​سازيِ منطقِ تبعيض در جامعة فاجعه‌زده‌ی هزاره خواهد بود.

اگر آن دستي را نبينيم که با مهرباني مي‌کُشد، نگرش ما به زندگي نادرست است.

ماجراي جنجال‌برانگيزِ مصوّبه‌ي «قانون احوال شخصيه‌ي اهل تشيع» را بايد ذيلِ طرحِ کلي ديگري درک و تحليل کرد: پروژه‌ي اسلامي‌سازيِ نظام‌هاي معاصرِ سياسي و حقوقيِ جوامع اسلامي، که عمدتاً به شکل انفعالي در پاسخ به چالش‌ها و معضلاتِ مدرن‌سازي اين جوامع سربرکشيده است. در اين مقاله، از چون‌وچرا در بابِ «متافيزيکِ فقه» و بنيان‌هاي نظري پروژه‌ي اسلامي‌سازي تام‌وتمامِ نظام‌هاي سياسي و حقوقي افغانستان صرف‌نظر مي‌کنم. گرچه نگرشِ اين قلم از اساس به رويکرد و مبانيِ مسأله‌ي جنجالي فوق چندان خوش‌بينانه نيست، اما، تدقيق نظري و اتخاذِ نگاهِ منفي و شکاکانه، پيامدِ منطقي و اجتناب‌ناپذيرِ تأمل در تاريخ معاصر افغانستان و ماهيتِ حرکت‌هاي ويرانگرِ عصر جهاد و جنگ‌هاي داخلي است. به‌هرحال، تحليل و نقد مسأله‌ي فوق را از رهيافت‌هاي متعددي مي‌توان پيش برد و مطرح کرد؛ مانند رهيافت‌هاي فلسفي (فلسفه حقوق)، فمينيستي، حقوق بشري، و ديگر نگرش‌هاي مدرن‌مآبانه. با اين‌حال در اين نوشتار مختصر، تا حد امکان تلاش مي‌کنم از طريق همدلي با مباني ديدگاهِ طراحان و خالقانِ عصر جهاد به تأمل در باب ماهيتِ پنهانِ مصوبه‌ي مذکور بپردازم و تا حدودي به درک حقيقتِ طرح کلي نزديک شوم. لذا اشارت مختصري به اين پروژه‌ي کلان ناگزير مي‌نمايد. استراتژيِ اسلامي‌سازيِ تمام‌عيار نظام‌هاي سياسي و حقوقي افغانستان در جدّي‌ترينِ حالت خود، در دوره‌ي خون‌بار و فاجعه‌بارِ «عصرِ جهاد» به اجرا درآمد، عصري که بيش از آن‌که بتواند جامعه‌اي با ارزش‌هاي ايده‌آل اسلامي برسازد، به «فروپاشي کاملِ» وضعيت اجتماعيِ از‌ـ‌قبل‌ـ‌آشفته و سراسر تبعيض و بي‌عدالتي افغانستان منجر گرديد و تمامِ فلاکت‌ها و فاجعه‌هاي تاريخي را تشديد و آشکار ساخت. يعني، با ناشي‌گري منجر به وضعيتِ حادّ و جبران‌ناپذيري گرديد که در آن ميليون‌ها انسانِ فقير، ستمديده و تحتِ تبعيض بدل به بي‌خانمان‌ترين، بي‌حرمت‌ترين و بي‌ارزش‌ترين انسان‌ها در ساختارِ ناعادلانه‌ي «نظام‌هاي سياسي‌ـ‌حقوقي دولت‌ـ‌ملت» گرديدند؛ وضعيتي که در آن، ميليون‌ها انسان به کشورهاي صاحبِ سرمايه قاچاق شدند تا در بدترين وضعيت‌ها و وحشيانه‌ترين شرايط به کار و بيگاري گرفته شوند؛ وضعيتي که در آن، کلِ «زمان» و «هستيِ» انسان‌هاي ستمديده براي تکثيرِ قدرت صاحبان سرمايه ـ‌و فسادگري و خون‌ريزي بيشتر آنان‌ـ دزديده و صرف گرديد، (زمان و هستي‌اي که دست‌کم بخشي از آن بايد براي تربيت الاهي نفس و عبادت خداوند صرف مي‌شد: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيعْبُدُونِ»/ الذاريات: 56)؛ هزارها انسانِ بي‌گناه کشته شدند؛ هزارها زن و دختر بي‌پناه هتکِ‌حرمت شدند؛ هزاران خشونت و فاجعه‌هاي انساني روي داد که آشکارترينِ آن‌ها تجاوز و قتل‌وغارت‌هاي سازمان‌يافته‌ي مجاهدين، همچون فاجعه افشار، است. اينک، «فاجعه» اتفاق افتاده است، و سهمگين‌ترين پيامدهاي خوفناک، مشکلات و معضلاتِ پيچيده‌ي اجتماعي، اقتصادي، خانوادگي، اخلاقي و غيره برجاي نهاده است که گريبانگيرِ ميليون‌ها ستمديده و قرباني به‌جامانده است. بنا بود جهاد اسلامي و پروژه‌ي اسلامي‌سازي نظام زندگي، نظام و ساختارِ سياسي‌ـ‌اجتماعي‌اي فراهم آورد که برآمد و خروجي اين سيستم، «انسانِ موحّد» و «عِبَادُ الرَّحْمَن» باشد. اما نتيجه کاملاً برعکس و مخوف از آب درآمد، انساني توليد شد که جز با جنايت و شرارت دمخور و ارضاء نمي‌شد؛ انساني که جز توليد و بازتوليدِ فاجعه، عملکردِ ديگري نداشته است، انساني که يا مستقيم يا غيرمستقيم فاجعه آفريده است، يا بر فاجعه‌ها سکوت کرده است، و با سکوت و چشم‌پوشي خويش مهرِ تأييدي بر آن نهاده است؛ و بالاخره، توده‌ي فراوانِ انسان‌هاي اضافي‌اي که در سراسرِ جهانْ آواره و اسيرِ فاجعه‌هاي قاچاقِ انسان و مهاجرت و برده‌ي سرمايه‌داري شدند. خروجي انسانيِ پروژه‌ي عصر جهاد (= مجاهدين)، همان انسانِ «فسادگرِ خون‌ريز»ي مي‌باشد که فرشتگان آن را با دو صفتِ «فسادگري و خون‌ريزي در زمين» توصيف مي‌کنند: «...قَالُواْ اَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يفْسِدُ فِيهَا وَيسْفِكُ الدِّمَاء...»(بقره: 30). جنگ‌هاي داخلي، که پيامدِ مستقيم و هولناکِ پروژه‌ي کلانِ مجاهدين و طراحانِ اسلامي‌سازي ساختارهاي سياسي افغانستان مي‌باشد، دقيقاً دستاورد و خصلتي جز «فساد» و «خون‌ريزي» در قطعه‌اي از زمينِ خدا به نام افغانستان نداشته است. فسادگري و خون‌ريزي مجاهدين در افشار و ديگر مناطق آن‌قدر عيان است که چه حاجت به بيان؛ حتي وضعيتِ منحطِّ موجود ـ‌که فسادهاي اخلاقي، اقتصادي، اداري و... در آن بيداد مي‌کند‌ـ‌، علاوه بر ريشه‌هاي تاريخي‌اش، ميراث و مازادِ فرهنگي و تاريخي سال‌هاي خانه‌خرابي عصر جهاد نيز هست، که در آن بنيان نظام خانواده و ساختارهاي انساني زندگي به‌طور وسيع و کامل دچارِ فروپاشي و تخريب گرديد. تهدابِ وضع آشفته و بي‌سامان کنوني دقيقاً همان ويرانه‌هايي است که مازادِ خدماتِ جنود الرحمنِ عصر جهاد است.

فرافکني ريشه‌هاي مشکلات و معضلاتِ فاجعه‌آميزِ عصر جهاد به عوامل و عللِ خارجي و بيروني راهِ‌حلِ راهبردي و ريشه‌اي براي عبور از بحران و فاجعه نيست. از آن‌جا که دين و تفکر ديني، حامي اصلي ستمديده‌گان و قربانيان است و اساسِ انساني و اجتماعي دين براي «انّما بعثت لأتمم مکارم الاخلاق» پي‌ريزي شده است، پس چطور شد که جرياناتِ اسلام‌خواهي معاصرِ افغانستان به «قرباني‌کردنِ مضاعفِ ستمديده‌گان» و تهي‌کردنِ فضاي زندگي از مکارم اخلاقي منجر گرديد؟ فوران فاجعه از درونِ منطق دين؟ اين پارادوکس چگونه قابل درک است؟ در اين امر شکي نيست که جريانات اسلام‌خواهي معاصر افغانستان با قرباني‌کردنِ مضاعف ستمديدگان و قربانيان، نسبتي مستقيم و بي‌واسطه دارد. لذا يکي از راه‌هايي که از طريق آن مي‌توان به درکِ اين پارادوکس نزديک شد، اين است که اين معضل را مي‌توان بر اساس منطقِ دروني آن درک و تحليل کرد. با توجه به منطق دروني مسأله، توجه به اين امر ضروري است که شرک، امري صرفاً «کمّي» نيست، بلکه عمدتاً امري «کيفي» است. يعني، ممکن است کسي متخصص فقه و معارف ديني و آيت‌الله هم باشد، اما مؤمن و موحد نباشد؛ اين فرض ممتنع نيست و هيچ استبعادِ منطقي و تاريخي ندارد.

در اين نوشتار کوتاه به‌طور مختصر از دو منطق نام مي‌برم که تا حدودي به فهم پارادوکسِ فاجعه‌ي اسلامي‌سازي و واقعيتِ اين طرح کمک مي‌رساند. اين دو منطق را بر اساس ادبياتِ قرآني، مي‌توان «منطقِ توحيد» و «منطقِ تبعيض» نام نهاد. با اين‌که تبيين و تحليل کامل و دقيقِ اين دو منطق در اين‌جا ميسّر نيست، اما سعي مي‌کنم توضيح مختصر و روشني از اين دو به دست دهم. اگر زندگي را به‌مثابه‌ي «استعاره‌ي سفر» بدانيم (زندگي سفر است)، از آن‌جا که هر سفري مبدأ، مقصد و مسيري دارد، در ساختارِ دينيِ زندگي، مبدأ و معاد خداي يگانه است (إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ/ بقره: 156) و نبوت به‌مثابه‌ي مسيرِ دينيِ طرح زندگي عمل مي‌کند و اساساً رسالتِ نبي، ترسيمِ مسير و طراحيِ منطقي است که انسان را مجهز مي‌کند تا بتواند به «توحيد ناب» نائل آيد. به‌عبارت ديگر، منطق توحيد، منطقي است که «توحيد ناب» را مبناي هر گونه ايمان، نيت، عمل، رفتار، گفتار و جهتِ اصلي هرگونه طرح و برنامه‌ي فردي و جمعي مي‌داند. خطاب اين منطق، خطابي کلي و مشمولِ تک تک مردم است، «يا اَيهَا النَّاس». همچنين، چارچوبِ منطق توحيد، چارچوبي کلي و جهان‌شمول مي‌باشد؛ و به‌هيچ وجه ذيلِ مقوله‌هاي قوميت، قبيله‌گرايي سنتي و ملي‌گرايي معاصر نمي‌گنجد؛ فراتر از ساختارهاي مکاني و زماني نظام‌هاي سياسي و حقوقي معاصرِ کشورهاي اسلامي است. به ديگر سخن، در نظام‌هاي سياسي و حقوقي معاصر (ساختارِ دولت‌ـ‌ملت)، سوژه‌ي حقوقي و سياسي‌اي که در اين نظام‌ها تعريف شده، بر اساسِ اسطوره‌ي خون و خاک و نژاد است، نه بر مبناي منطق کلي و جهان‌شمولِ توحيد. منطق توحيد، از سويي مستلزمِ فرآيندِ وفاداري همه‌جانبه به کليتِ منطق توحيد است؛ و از سوي ديگر، اين منطق اساساً راديکال است، کاملاً راديکال همچون وفاداري ابوذر به منطق توحيد در صدر اسلام. جديت‌بخشيدن و تيزکردنِ معيارهاي راديکالِ منطق توحيد، پرسشِ هول‌انگيزِ امکانِ نظام اسلامي در افق، رويه و چارچوبِ عصر حاضر را به‌نحوي ديگر مطرح مي‌سازد، پرسشي همه‌جانبه و ويرانگر که لزوماً پاسخ مثبت نمي‌يابد. اما آن‌چه که اين منطق را از درون تهديد مي‌کند، و وجهِ شرِ مسأله را بنياد مي‌گذارد، منطقِ تبعيض است: «منطقِ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ». منطق تبعيض، به همه‌جانبه‌بودن و «کليتِ منطق توحيد» وفادار نيست و با اهمال و اغماض‌گري و منافع‌گرايي همراه است که همواره درصددِ دورزدن و ميان‌برزدنِ صراط مستقيمِ عدالت و حقيقت است. قرآن از اين منطق با اين ويژگي ياد مي‌کند: «إِنَّ الَّذِينَ يكْفُرُونَ بِاللهِ وَرُسُلِهِ وَيرِيدُونَ اَن يفَرِّقُواْ بَينَ اللهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيرِيدُونَ اَن يتَّخِذُواْ بَينَ ذٰلِكَ سَبِيلاً» (النساء: 150). منطق تبعيض، کليت دين و وفاداري همه‌جانبه به منطق توحيد را ناديده مي‌گيرد و دين را جزءجزء و تکه‌پاره مي‌نگرد. يعني، بخشي را که بر اساس منافع و مصالح‌اش مي‌چرخد، مي‌پذيرد؛ اما آن بخشي را که با منافع‌اش سازگار نمي‌افتد، مي‌پوشاند و ناديده مي‌گيرد. و با ميان‌بر زدنِ «صراطِ مستقيم» در موقعيت‌هاي خطر و اضطرار، بي‌تفاوت و بي‌اعتنا از کنارِ کليتِ دين و دين‌داري مي‌گذرد. «... فإذا محصوا بالبلاء قلّ الديانون». هم انسان بي‌گناهي را مي‌کشند و هم مدعي دفاع از دين مي‌شوند. هم قتل و غارت مي‌کنند و هم نامِ مجاهد في‌سبيل‌الله بر خويش مي‌نهند. يا از سويي پيرمرد و کارگر بي‌گناهي را از ساختمان چندطبقه پايين پرت مي‌کنند، لگدش مي‌زنند، در سفيدسنگ‌ها مي‌کشندش، و از ديگرسو، براي سلامتي و خوشي امام زمان و طلب توفيق و موفقيتِ بيشتري در لگدمالي‌کردنِ ديگر انسان‌ها در جمکران دعا مي‌خوانند! و حلقه‌ي منطقِ تبعيض که عقده و ننگِ غريزي دين و بيرق‌سازي و قانون‌سازي و... در اعماق دل دارند، به ميمنتِ اين گونه عملياتِ «فتح قريب» به لانه‌هاي عيش‌وعشرت‌شان مي‌خزند و سکوتِ ساکت خويش را مي‌رقصند. در گسترش دامنه‌ي فاجعه‌ها که عملاً «امکانِ زندگي» را تهديد و نفي مي‌کند، اهاليِ منطق تبعيض، اين فجايع فجيع را به‌عنوان آسيبي به دين و ساختار ديني زندگاني ارزيابي نمي‌کنند و هيچ اعتراضي را اظهار نمي‌فرمايند. چون شامه‌ي اقتصادِ حيات مرده‌وارشان روشن مي‌شود و مي‌بينند که هرگونه اعتراض ضرب‌آهنگِ موسيقيِ منافعِ مقدس‌شان را به خطر مي‌اندازد؛ لذا با بي‌ننگيِ تمام همچون مارمولکي به معبدِ سکوتِ شرم‌آور خويش مي‌خزند و پيکرِ ناسوتي‌شان را به سونا و جکوزيِ بي‌خيالي و بي‌ننگي مي‌سپارند تا بر سواحلِ گرم‌ونرمِ لاهوت لم بدهند و چرس بکشند و چکري استعلايي بزنند. در سرابِ خيابان‌هاي خاليِ وجدان‌شان عينکِ دوديِ فتيشيستي را به چشمِ بصيرت‌شان مي‌نهند، انگار نه انگار که فاجعه‌اي روي داده؛ و انگار نه انگار که آبرويِ مؤمن (چه زن، چه مرد) عظيم‌تر از کعبه است و دفاع از آن واجب.

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 20:58 توسط mahan |
متن نامه بزرگان مردم هزاره به حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان
  

 

جلالتمآب جناب حامد کرزی، رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی افغانستان
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!
چنانکه در جریان قرار دارید درین اواخر معضله ای بین ساکنین اصلی و کوچی ها در ولسوالی های بهسود ولایت میدان وردک به وجود آمده که تعداد زیادی از اهالی منطقه به اثر فشار کوچی های مسلح، از قریه جات شان آواره گردیده، بعضی به کابل و بعضی دیگر به مناطق همجوار پناه برده اند. اوضاع منطقه، بحرانی بوده و خطر آن احساس می شود که این معضله گسترش یافته و در نتیجه منجر به تقابل اقوام با هم برادر گردد که قطعا به صلاح امنیت کشور و اخوت اسلامی و وحدت ملی نمی باشد.
بناء ما امضا کنندگان این نامه، برای حل ریشه یی این قضیه و خروج از بحران کنونی موارد آتی را پیشنهد می نماییم:

1.     برای اعاده امنیت و مساعد شدن زمینهء بازگشت آوارگان و بررسی خسارات وارده، باید کوچیها از مناطقی که بزور تصرف کرده اند، برگردند.

2.     خسارات وارده جبران گردد.

3.     راجع به آن عده اشخاصی که به اساس معاملهء مشروع در منطقهء هزاره جات زمین خریداری نموده اند، کسی مانع از تصرف مالکانهء آنها نگردد.

4.     تمسک عده ای از برادران کوچی به امریهء رییس تنظیمیهء وقت محمد یعقوب خان که فاقد اعتبار شرعی و قانونی است، نمی تواند برای تعدی به ملکیت و حقوق شرعی و قانونی ساکنین اصلی دست آویز گردد.

5.     جهت جلوگیری از تکرار حوادث و وقایع تلخ با توجه به مادهء 14 قانون اساسی کشور در مورد بهبود زندگی دهقانان و اسکان کوچی ها تدابیری از سوی دولت اتخاذ گردد.

 

فهرست امضا کنندگان نامه پیشنهادی به حامد کرزی رییس جمهوری اسلامی افغانستان قرار ذیل است:

1.     حاجی محمد محقق نماینده مردم کابل در ولسی جرگه

2.     محمد اکبری نماینده مردم بامیان در ولسی جرگه

3.     قربانعلی عرفانی سناتور ولایت بامیان

4.     محمد یوسف واعظی وزیر مشاور ریاست جمهوری

5.     نادر علی مهدوی

6.     حاجی سلیمان یاری سناتور

1.     سید محمد هادی هادی معین وزارت شهدا و معلولین

2.     آیت الله تقدسی از علمای دینی

3.     آیت صالحی از علمای دینی

4.     عبد الرضا رضایی وکیل میدان در ولسی جرگه

5.     ابراهیم قاسمی وکیل کابل در ولسی جرگه

6.     محمد سرور جوادی وکیل بامیان در ولسی جرگه

7.     کبرا عالمشاهی وکیل غزنی ولسی جرگه

8.     شاگل رضایی وکیل غزنی ولسی جرگه

9.     فاطمه نظری وکیل کابل ولسی جرگه

10.                   نسرین پارسا سناتور ولایت کابل

11.                   نجیبه حسینی سناتور ولایت دایکندی

12.                   صفورا ایلخانی وکیل بامیان در ولسی جرگه

13.                   اسماعیل صفدری وکیل کابل در ولسی جرگه

14.                   استاد محمد نبی نوید از علما و متفذین بهسود

15.                   غلام حسین ناصری از علما و متنفذین بهسود

16.                   سید محمد عالم امینی از فرهنگیان و متنفذین بهسود

17.                   غفاری وکیل هلمند در ولسی جرگه

                  و تعداد دیگری از علما و شخصیت های متنفذ و فرهنگی مناطق مختلف هزاره جات

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 20:52 توسط mahan |
آیا تجزیه آخرین راه حل آرامش کشورمان است!
تاریخ نشان داده که در کشورهایی که چند ملیتی هستند و یک قومیت تمایل به حکومت دارند در حالیکه دیگر قومیتها و ملیتها هم میخواهند سهمی در حکومت داشته باشند ولی این امر به علت قوم گرایی هرگز محقق نمی شود تجزیه بهترین راه حل است !

اگر منصفانه نگاهی به حکومت فعلی افغانستان بیاندازیم میبینیم که گروهی خاص از قومیتی خاص حکومت را در دست گرفته اند و صد البته به خاطر فشارهای دیگر قومیتها چوکیهایی برای دیگر قومیتها هم در نظر گرفته شده است ! ولی این همه فقط به خاطر فشارهای و تهدید های دیگر ملیتهای افغانستان است وگرنه اگر واقعا میخواستند کسی را به عنوانین دولتی بر مسند بنشانند حتما از افراد همان ملیت استفاده میکردند !

اگر نگاهی به ریاست جمهوری فعلی افغانستان بیاندازیم آقای کرزی همچنان بر سیاستهای پادشاهان گذشته افغانستان تاکید دارد که نمونه هایی از آنها به وضوح دیده میشود مانند اعطای لقب بابای ملت به خیانتکاری همچون ظاهر شاه – اعطای نشان غازی امان الله به قهرمان تکواندو کار المپیک – ترویج فرهنگ و زبان پشتون به جای فارسی با ابقاء کریم خرم – سکوت عجیب در مورد مساله بهسود – مذاکرات با طالبان – حمایت از شخص پشتونیزم گرای فاروق وردک - و ....


در حالیکه روش و منش پادشاهان گذشته افغانستان بر پایه حکومت یک قوم و ملیت بر تمام افغانستان بود و آقای کرزی تقریبا همان راه را با رنگ و لعابی دیگر ادامه میدهد


همچنین مساله طالبان این روزها به یک مساله و نگرانی بزرگ برای ملت سرزمین افغانستان مبدل شده اگر دولت کرزی حکومت و قدرت را با طالبان تقسیم کند مساله قوم گرایی و حکومت یک ملیت بر تمام افغانستان پر رنگ تر میشود و آهنگهای مخالفت با این نوع حکومت بیشتر خواهد شد و اوضاع کنونی افغانستان مسلما از این هم بدتر خواهد شد

مساله رسمی بودن دو زبان پشتو و فارسی دری هم از جمله مشکلاتیست که در کمتر کشوری یا به جرات میتوان گفت در هیچ کشوری شایع نیست که محصلین باید دو زبان را به عنوان زبان رسمی بشناسند تاریخ درخشان کشوری که آن را به زبان فارسی میشناسندش حالا حتی سرود ملی آن کشور به زبان پشتو است !!

در همه جای دنیا حکومت یک قومیت بر یک کشور چند ملیتی و ایجاد تبعیض باعث اختلاف و ناامنی شده است

اگر نگاهی با اوضاع فعلی کشور سابق یوگسلاوی بیاندازیم میبینیم که تقریبا همین اوضاع کنونی افغانستان زمانی در آن کشور هم حکمفرما بوده است و صربها تقریبا بر تمام یوگسلاوی حکومت میکردند در حالیکه مسلمانها و کرواتها و اسلونیایها هم در کشور حضور داشتند بعد از آنکه ملت یوگسلاوی بعد از آنهمه جنگ و نسل کشی بیرحمانه صربها تجزیه شد و به کشورهای بوسنی و هرزگوین – کرواسی – اسلوونی- صربستان و مونته نگرو تقسیم شد حالا اندکی این کشورها رنگ و بوی آرامش و پیشرفت را به خود گرفته اند

در کشور انگلیس هم جدایی خواهان ایرلندی خواهان جدایی و استقلال خود از انگلیس هستند که مقاومت دولت انگلیس باعث ایجاد ناامنی و وشورش شده است

در مورد کشور افغانستان هم با اوضاع و احوال کنونی هر روز بر ناامنی افزوده میشود و شبه نظامیان طالبان با هیچ نوع مذاکره ای قانع نمیشوند و دست از اختطاف و ایجاد ناامنی بر نمیدارند مگر اینکه آنها را هم در قدرت سهیم بدانیم

یکی از راههای برون رفت از این بحران تجزیه کشور افغانستان است

مناطق جنوبی که عمدتا پشتون نشین هستند و مناطقی هستند که تحت سیطره طالبان میباشند و اکثریت ساکنان آن مناطق هم از موافقین حکومت طالبان هستند را میتوان به عنوان کشوری جدا به عنوان پشتونستان تلقی کرد و از آنها به نام کشوری جدا و با منافع جداگانه نام برد و یاد کرد و میتوانند شهر قندهار را به عنوان پایتخت خود اعلام نمایند اما دیگر مناطق که ساکنان آن اکثرا فارسی زبان هستند میتوانند جداگانه کشوری دیگر باشند البته تاجیکها هزاره ها و ازبک ها و دیگر اقوام آن قدر که با پشتونها مشکل دارند با یکدیگر ندارند و میتوانند تحت عنوان یک حکومت واحد در یک کشور واحد زندگی کنند و دوباره یادآور همان خراسان قدیم یا آریانا باشند ولی آنها هم میتوانند با عنوان کشوری مجزا مطرح شوند


بنده نگارنده این مقاله فقط به امید آرامش آزادی و پیشرفت مردمان کنونی سرزمین افغانستان این پیشنهاد را دادم چه بسا این کار هرگز عملی نشود ولی آرزوی قلبی من آرامش در افغانستان است روزی که دیگر حملات انتحاری انجام نگیرد مردمان بیگناه اختطاف نشوند عده ای تحت عناوین مختلف (کوچیها) به مردم دیگر یورش نبرند و آنها را چور و چپاول نکنندو امنیت در راهها برقرار باشد و اگر عده ای میخواهند کشورشان پیشرفت کند کسان دیگری نباشند که مدام سنگ اندازی کنند و آبروی ملت را به حراج بگذارند


+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 20:51 توسط mahan |
اوضاع بهسود!
در حاليکه تهاجم مسلحانه کوچي‌ها در مناطق مسکوني بهسود ولايت ميدان وردک از جمله کجاب و دايميرداد، علاوه بر شهادت تعدادي از مردم محل سبب خلق فاجعه بزرگ گرديده و هزاران خانواده را از اين مناطق بي خانمان کرده است، گفته مي‌شود که افراد مسلح کوچي در نظر دارند تا هجوم مسلحانه ديگري را بالاي اين مناطق به راه اندازد.
با وجودي که در حدود صد نفر از سربازان اردوي ملي در مناطق کجاب فرستاده شده تا از بروز جنگ ميان مردم و افراد مسلح کوچي جلوگيري نمايند؛ اما گفته مي‌شود که کوچي‌ها بالاي عساکر اردوي ملي و چند تن از اعضاي هيأت اعزامي دولت که هنوز در منطقه به سر مي‌برند فير کرده که در اين جريان يکتن از سربازان اردوي ملي زخم برداشته است. با آنکه هزاران خانواده از ده‌ها قريه در کجاب بالا، پايين تيزک و دايميرداد مجبور به ترک منازل‌شان شده‌اند، نگراني‌هاي شديد از هجوم دوباره کوچي‌ها به اين مناطق همچنان رو به افزايش است.
با وجود آنکه شمار محدودي از عساکر اردوي ملي افغانستان براي تأمين امنيت باشندگان منطقه و جلوگيري از برخورد مسلحانه در آنجا گماشته شده‌اند، هنوزهم افراد مسلح کوچي‌ها که در کوه‌ها و مناطق مرتفع تسلط دارند، بالاي افراد باقي مانده مردم در ساحه، آتش گشوده و کشت و زمين‌هاي مردم را پامال مواشي خود کرده و بنا بر گزارش‌ها، وسايل خانه‌هاي که خالي از سکنه شده است را با خود برده‌اند.
قربان‌علي فصيحي يکي از وکلاي شوراي ولايتي کابل و از نمايندگان مردم بهسود در امور حل معضل کوچي‌ها به خبرنگار مشارکت ملي گفت؛ فيصله‌هاي که از سوي هيأت اعزامي دولت به منطقه، طرح‌ريزي شده است، هيچ‌کدام از سوي کوچي‌ها پذيرفته نشده است.
به گفته او هيأت دولتي فيصله نموده است تا کوچي‌ها مناطق کجاب را ترک نموده از فير بالاي مردم محل دست بردارند تا بي‌جا شدگان مناطق، دوباره جابجا شوند؛ اما کوچي‌ها هيچ يک از اين موارد را نپذيرفته‌اند.
در اين حال آقاي فصيحي از ادامه گفتگوهاي مقامات دولتي در زمينه رفع اين معضل خبر داده؛ اما مي‌گويد توجه جدي از سوي دولت افغانستان در اين رابطه وجود ندارد، به عقيده او بايد دولت افغانستان تصميم عملي را در اين رابطه اتخاذ نموده و حد اقل در قسمت اخراج کوچي‌ها از منطقه، به منظور جلوگيري از درگيري‌هاي بيشتر اقدام عاجل نمايد و اين توان را هم دارد.
وي مي‌افزايند تصميم جدي در جهت حل بحران فعلي از سوي دولت وجود ندارد واگر نه کار به اين جا نمي‌کشيد و در بهسود فاجعه خلق نمي‌شد. بر اساس گفته‌هاي فصيحي از يک سال بدين سو مردم مناطق مرکزي با تمام توان مسايل مربوط به حل معضل کوچي‌ها با ده نشينان را پي گيري کرده و با مقامات بلندپايه حکومت، پارلمان و نماينده‌هاي سازمان ملل در جريان گذاشته اند؛ اما هيچ‌گونه توجهي در اين زمينه از سوي اين نهادها صورت نگرفته است.
سهل‌انگاري در مورد حل بحران کوچي‌ها در بهسود و ساير مناطق مرکزي در حالي مطرح است که با تهاجم مسلحانه کوچي در مناطقي از بهسود دايميرداد هشت تن از مردم بي دفاع محل به شهادت رسيده و هزاران خانواده منازل خويش را ترک کرده‌اند.
بر اساس معلومات ارائه شده از سوي فصيحي، در تمام قريه‌جات کجاب بالا، پايين و مناطق دايميرداد و تيزک که بيش از چهار هزار خانواده زندگي مي‌کرده‌اند، همه از ترس هجوم مسلحانه کوچي‌ها دست به فرار زده‌اند.
به گفته فصيحي اگرچه آمار دقيق آواره شدگان در دست نيست؛ اما وي مي‌گويد بر اساس معلومات مردم محل تقريباً بيش از هزار خانواده فراري به کابل رسيده و ديگران در مناطق اطراف ولسوالي‌هاي بهسود، دايميرداد و شهر غزني پناه برده‌اند.
داراب علي يکي از باشندگان منطقه سنگ پول دايميرداد که اواخر هفته گذشته با تمام خانواده با استفاده از يک موتر لاري توانسته است خود را از معرکه نجات داده و به کابل برساند گفت؛ از روزي که کوچي ها جنگ رادر منطقه آنان آغاز کردند، هيچ کسي نمي‌توانست از خانه بيرون برود يا به کشت کارش برسد.
مريم زن 30 ساله که چهار طفل دارد و در ميان سرنشينان اين موتر لاري است مي‌گويد؛ آنان روز دو شنبه هفته گذشته پس از آغاز حملات کوچي‌ها از خانه‌هايشان در حاليکه هيچ چيزي براي خوردن اطفال‌شان گرفته نتوانستند، منزل‌شان را ترک کرده و سرانجام در روز چهارم خود را به کابل رسانده‌اند.
نعمت‌الله 18 ساله از باشندگان دايميرداد که متعلم مکتب است مي‌گويد در دو شنبه هفته گذشته کوچي‌ها زماني آتش جنگ را شعله‌ور کردند که مردم اکثراً بالاي کشت‌هاي شان بوده و هيچ‌گونه آمادگي حتي براي فرار هم نداشتند.
مريم زني که قبلاً از او نامبرده شد، نيز مي‌گويد که آنها و مردان‌شان سرگرم کارهاي روزمره بودند که افراد مسلح کوچي بر آنان آتش گشودند و اين وضعيت يک روز تمام دوام پيدا کرد که حتي آنان براي گرفتن آب به بيرون از خانه رفته نمي‌توانستند؛ زيرا کوچي‌ها به زنان و اطفال نيز حمله مي‌کردند.
فصيحي نماينده مردم در امور حل معضل کوچي‌ها نيز مي‌گويد که شمار کشته شدگان مردم نيز بيشتر از ميان افرادي چون زنان، اطفال و پيرمردان تشکيل مي‌گردد که به گفته او اين اقدام، درنده‌خويي کوچي‌ها و افراد مسلح آنان را به نمايش مي‌گذارد.
با‌آنکه نگراني‌هاي شديد از تهاجم دوباره کوچي‌ها در اين مناطق ابراز مي‌گردد، به تعداد آوارگان هر روز افزود گرديده و هنوز کمک‌هاي دولت به اين بيجا شدگان ميسر نگرديده است.
آقاي فصيحي مي‌گويد ما در ارتباط رسيدگي به وضعيت رقت‌بار بيجا شدگان، به مراجع ذي‌ربط از جمله معاون رياست جمهوري استاد خليلي مراجعه کرديم و ايشان هم هدايت لازم را به مراجع مسؤول در اين زمينه سپرده اند؛ اما عدم هماهنگي در تهيه آمار بيجا شدگان و بعضي دخالت‌هاي بي مورد، اين پروسه را به مشکل مواجه ساخته است.
به گفته او آمادگي‌ ارگان‌هاي دولتي در اين زمينه وجود دارد؛ اما عدم هماهنگي لازم در تهيه آمار بي‌جا شدگان، اين پروسه را به تعويق انداخته است.
به هر حال معضل کوچي‌ها با ده‌نشينان در بهسود و دايميرداد که سال قبل نيز مشکلات چشم‌گيري را به بار آورده و مردم آن ساحه را از نواحي مختلف دچار مشکل نموده بود، در سال جاري نيز اگر عاجل‌تر به آن رسيدگي نشود، بنا به اظهارات مردم محل و آنانکه اين قضيه را از نزديک دنبال مي‌کنند توسعه خواهد يافت.
در اين حال فصيحي مي‌گويد اگر دولت افغانستان بازهم در اين مورد غفلت کرده و جلو فاجعه فعلي را نگيرد، امکان دارد دامن آن گسترش يافته و بار ديگر فاجعه انساني در اين مناطق رخ خواهد داد؛ زيرا کوچي‌ها به تهاجم ديگري آمادگي دارند تا مناطق ديگري را به خون بکشانند و اين به نفع حاکميت سياسي افغانستان نيست.
وي در عين حال به شدت از عملکرد دولت در قبال حل معضل کوچي‌ها انتقاد کرده مي‌گويد؛ اين پروسه ظالمانه است و اگر نگويم دولت فعلي نيز از آن حمايت مي‌کند، حد اقل گفته مي‌توانم که دولت با سکوت خود از اين پروسه پشتيباني مي‌کند.
فصيحي در تعبير ديگري مي‌گويد؛ ظلم که از زمان عبدالرحمان بالاي مردم ما روا داشته شده است در شرايط فعلي هم به شکل ديگري ادامه دارد و اجازه داده مي‌شود که دوام پيدا کند و اين کوتاهي از سوي دولت فعلي افغانستان است، تا وقتي که حکومت کوتاهي کند، اين مشکل هيچ‌گاه و به هيچ وجه حل نخواهد شد.
از سوي ديگر و بر اساس گزارش هاي به دست آمده از نقاط مختلف مناطق مركزي، كوچي هاي مسلح درمناطق ديگري چون ناهور و خوات ولايت غزني و درمناطق از ولايت دايكندي نيز با هجوم مسلحانه دراين مناطق به باشندگان آنجا آتش گشوده خسارا نيز به مردم محل رسانده اند.
گزارش هاي از مناطق ناهور ولايت غزني حاكي از اين است كه درگيري هاي مجدد درشماري ازمناطق ناهور بنا به گفته آقاي يوسفي يكتن از علماي منطقه آغاز گرديده است.
گزارش از درگيري ها ي ناهور درحالي به دست مي آيد كه هيأت دوم كه ازسوي دولت به بهسود اعزام گرديده است سرگرم گفتگو باهردو طرف قضيه مي باشد.
اين هيأت در منطقه گيروي روزي كجاب بهسود مستقر گرديده ودر حال مذاكره بين كوچي ها ومردم ده نشين هستند.
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 20:48 توسط mahan |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا